فرداصبح وقتی بیدارشدم نگاهی به ساعت کردم دیدم، هشت صبحه.
فرداصبح وقتی بیدارشدم نگاهی به ساعت کردم دیدم، هشت صبحه.سرحال بلندشدموقصدرفتن به پیستوکردم.چون دیروز کلی خوابیده بودم،سرحال بودم.بعدکارای لازم،مسواک زدنودوش گرفتن.شروع کردم آماده شدن. لباس موتورسواری سرتاپامشکی رنگموپوشیدم.بعدرفتم جلوآینه،موهامومثل همیشه مدل شلخته درست کردم به قول معروف مدل کثیف.بعداین که آماده شدم،سوییچ موتوروگوشیموبرداشتمو،ازاتاق زدم بیرون. راه افتادم پایین بعدسمت درسالن،مامان ازتوی آشپزخونه انگار متوجه من شدکه صدام زد:
-آدرین کجامیری؟
برگشتم درسکوت نگاش کردم،که ازروی لباسام متوجه شدکجامیخوام برم.سری تکون دادوگفت:
-بیاصبحونه بخور،بعدبرو.
-میل ندارم مامان دارم میرم بیرون معلوم نیست کی بیام لطفا هی تماس نگیرباهام چون سوارموتورم نمیشنوم .فعلا.
بعدم زدم بیرون رفتم سمت پارکینگ. پارگینگ کناردرحیاط بود،ازاون سرپوشیده هابود.رفتم سمت موتورم که کنار ماشینم پارکش کرده بودم.ماشینم یه ۲۰۷سفیدرنگ اسپرت بودکه مخصوص مسابقات رانی درستش کردم.تابستونم جزءبرندگان نمایش خودرواسپرت شد.نگاه عشق بعدیم کردم رنگ مشکیش برق میزد.بابااین دوتاروبه عنوان باج برام گرفته بود.که حرف رفتنوپیش نکشم دیگه.ازفکربیرون اومدمو،سوارموتورم شدم.بعدهم ازخونه زدم بیرون.سمت پیست پسرعموم احسان روندم.
-آدرین کجامیری؟
برگشتم درسکوت نگاش کردم،که ازروی لباسام متوجه شدکجامیخوام برم.سری تکون دادوگفت:
-بیاصبحونه بخور،بعدبرو.
-میل ندارم مامان دارم میرم بیرون معلوم نیست کی بیام لطفا هی تماس نگیرباهام چون سوارموتورم نمیشنوم .فعلا.
بعدم زدم بیرون رفتم سمت پارکینگ. پارگینگ کناردرحیاط بود،ازاون سرپوشیده هابود.رفتم سمت موتورم که کنار ماشینم پارکش کرده بودم.ماشینم یه ۲۰۷سفیدرنگ اسپرت بودکه مخصوص مسابقات رانی درستش کردم.تابستونم جزءبرندگان نمایش خودرواسپرت شد.نگاه عشق بعدیم کردم رنگ مشکیش برق میزد.بابااین دوتاروبه عنوان باج برام گرفته بود.که حرف رفتنوپیش نکشم دیگه.ازفکربیرون اومدمو،سوارموتورم شدم.بعدهم ازخونه زدم بیرون.سمت پیست پسرعموم احسان روندم.
- ۸۸۳
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط