بعدازچنددقیقه هم احسان ،هم شفارشم همزمان رسیدن.سفارشاجلوم
بعدازچنددقیقه هم احسان ،هم شفارشم همزمان رسیدن.سفارشاجلوم چیده شد.احسان بایه زربه روی شونه ام کنارم جاگرفت .
-مثل همیشه عالی بودپسر،مطمئنم برنده امسالم خودتی.
باکرخی سرموبراش تکون دادمو زیرلب یه ممنونمی پروندم.یه تیکه کیک گذاشتم دهنمو،بشقابوکشیدم طرفش میخوری؟
-نه ممنون نوش جان تازه خوردم سیرم.
میگم آدرین برنامت براتابستون چیه میای دوره های مسابقات روکمکم؟
-نه،وقتشوندارم.
-آخه کارت چیه بیادیگه دست تنهام پسر.
-میخوام کارای رفتنموجورکنم.
-جدی بسلامتی، عموراضی شد؟!
پوکرفیس نگاه چهره خندونش کردم.
-نه باباهیجوری راضی بشونیست.
-پس؟!
شونه هاموبابیتفاوتی بالا انداختموگفتم:خودم یه کاریش میکنم یکی ازبچه هایه آشناپیداکرده که میفرسته اون ورآب،گفته بودم اگه باباراضی نشه منوبفرسته،خودم هرطورشده میرم.
-بابابی خیال پسرخطرناکه. میدونی چقدرباهمین راه آدم قاچاق کردن.اگه بلایی سرت آوردن چی.
یه قلوپ ازقهوه ام خوردمو،یه تیکه کیک دیگه گذاشتم دهنم.ودوباره شروع کردم به تعریف.چون مطمئن بودم حرفاموبه گوش بابامیرسونه.تاحساب کاربیاددستش که من روحرفم هستم.که اگه نفرستم هرطورشده میرم.
-مثل همیشه عالی بودپسر،مطمئنم برنده امسالم خودتی.
باکرخی سرموبراش تکون دادمو زیرلب یه ممنونمی پروندم.یه تیکه کیک گذاشتم دهنمو،بشقابوکشیدم طرفش میخوری؟
-نه ممنون نوش جان تازه خوردم سیرم.
میگم آدرین برنامت براتابستون چیه میای دوره های مسابقات روکمکم؟
-نه،وقتشوندارم.
-آخه کارت چیه بیادیگه دست تنهام پسر.
-میخوام کارای رفتنموجورکنم.
-جدی بسلامتی، عموراضی شد؟!
پوکرفیس نگاه چهره خندونش کردم.
-نه باباهیجوری راضی بشونیست.
-پس؟!
شونه هاموبابیتفاوتی بالا انداختموگفتم:خودم یه کاریش میکنم یکی ازبچه هایه آشناپیداکرده که میفرسته اون ورآب،گفته بودم اگه باباراضی نشه منوبفرسته،خودم هرطورشده میرم.
-بابابی خیال پسرخطرناکه. میدونی چقدرباهمین راه آدم قاچاق کردن.اگه بلایی سرت آوردن چی.
یه قلوپ ازقهوه ام خوردمو،یه تیکه کیک دیگه گذاشتم دهنم.ودوباره شروع کردم به تعریف.چون مطمئن بودم حرفاموبه گوش بابامیرسونه.تاحساب کاربیاددستش که من روحرفم هستم.که اگه نفرستم هرطورشده میرم.
- ۸۱۸
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط