بابا کبود میگفت؛
بابا کبود میگفت؛
بعداز ظهر های زیادی باهم به پارک میامدن ،
هنگام آب دادن به چمن هایواشکی هواسم بهشون بود،
هربار دوتا قهوه از بوفه میگرفتن وروی همان نیمکت همیشه گی می نشستن،
صدای قهقه شون پارک را برمیداشت،
یکی دوبار هم بهشون تذکرداده بودم که یکم رعایت کنند،
وقتی هم میرفتن طبق معمول همیشه،لیوان های قهوشون دست نخورده وسردشده جا میماند،
فکر کنم وقت برای قهوه خوردن پیدا نمیکردن..
حالا چند روزی است که مثل خیابانهای تهران ،پارک اومدنشون شده ذوج وفرد،
یکیشون بعد از ظهر های ذوج میاد و اون یکی فرد،
هرکدومشون هم میاد همون دوتا قهوه رامی گیره ،روی همون نیمکت همیشگی وهمنون طرف همیشگی میشینه وبه جای خالی روبروش خیره میشه،دیگه نه از اون صداهای خنده خبری هست ونه از اون صورت خندان .
تنها چیزی که مثل قبله همون دوتا فنجون قهوه ای که میگیرند وباز هم مثل قبل ها وقتی میرن سردودست نخورده جا میزارند.
حال و احوالشون هم مثل همون قهوه سرد سرده،
بارهامیخواستم جلو برم وبگم دلم برای اونروزهایی که باهم میومدید وخندهاتون پارک را بر میداشت تنگ شده،
کاش دوباره باهم میومدید وهرچی هم میخواستید شلوغ میکردید،
کاش اینگونه چوب حراج به خوشی هاتون نمیزدیدمنو هم دمق نمیکردید.
بعد از اون خنده ها ،
دیگه این پارک هم پارک بشو نیست ...
(ر__ش__ج__ر)
بعداز ظهر های زیادی باهم به پارک میامدن ،
هنگام آب دادن به چمن هایواشکی هواسم بهشون بود،
هربار دوتا قهوه از بوفه میگرفتن وروی همان نیمکت همیشه گی می نشستن،
صدای قهقه شون پارک را برمیداشت،
یکی دوبار هم بهشون تذکرداده بودم که یکم رعایت کنند،
وقتی هم میرفتن طبق معمول همیشه،لیوان های قهوشون دست نخورده وسردشده جا میماند،
فکر کنم وقت برای قهوه خوردن پیدا نمیکردن..
حالا چند روزی است که مثل خیابانهای تهران ،پارک اومدنشون شده ذوج وفرد،
یکیشون بعد از ظهر های ذوج میاد و اون یکی فرد،
هرکدومشون هم میاد همون دوتا قهوه رامی گیره ،روی همون نیمکت همیشگی وهمنون طرف همیشگی میشینه وبه جای خالی روبروش خیره میشه،دیگه نه از اون صداهای خنده خبری هست ونه از اون صورت خندان .
تنها چیزی که مثل قبله همون دوتا فنجون قهوه ای که میگیرند وباز هم مثل قبل ها وقتی میرن سردودست نخورده جا میزارند.
حال و احوالشون هم مثل همون قهوه سرد سرده،
بارهامیخواستم جلو برم وبگم دلم برای اونروزهایی که باهم میومدید وخندهاتون پارک را بر میداشت تنگ شده،
کاش دوباره باهم میومدید وهرچی هم میخواستید شلوغ میکردید،
کاش اینگونه چوب حراج به خوشی هاتون نمیزدیدمنو هم دمق نمیکردید.
بعد از اون خنده ها ،
دیگه این پارک هم پارک بشو نیست ...
(ر__ش__ج__ر)
- ۹۱۷
- ۱۶ بهمن ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط