پارت 72
پارت 72
_مهرداد تو حق نداری این کارو کنی میفهمی سعیده دوستت داره سرشو بلند کرد و خنده عصبی کرد و با صدای بلند
گفت هه اره سعیده دوسم داره اره دوسم داره که بهم خیانت میکنه _مهرداد تو هیچی نمیدونی هیچی بیا بیا این نامه
رو بخون سعیده توش همه چیو توضیح داده نامه سعیده رو بردم سمتش و روی میزش گذاشتم برداشت و باز نکرده و
نخونده پارش کرد:هه بخونم که چی
بشع وقتی همه چیو با چشمهای خودم دیدم هااان_مهرداد من ازت خواهش
میکنم سعیده رو ببخش_نمیتونم سپیده بفهم نمیتونم_اخه چرا_اونش به تو ربطی نداره از جاش بلند شد :من کار
دارم توم الکی با اومدنت با اینجا وقتتو تلف کردی اینو و گفت و رفت سوار یه تاکسی شدمو راه افتادم سمت خونه
هوووف خدایا چرا این داره این بازیارو درمیاره رسیدمو زنگ زدم ک صدای مامان اومد:کیه؟_منم سپیده
مامان _بیا تو در با صدای تیکی باز شد و سلانه سلانه رفتم تو یه سلام بی حالی به مامان دادمو رفتم تو اتاقم سعیده بلند
شده بود و روی تختم زانوهاشو بغل
کرده و سرشو روی پاش گزاشته بود با صدای در سرشو بلند کرد و اومد
سمتم :کجا بودی سپیده هاان کجا بودی _شرکت مهرداد _اونجا واس چی رفته
بودی _بهت گفتم خودم این رابطه رو
خراب کردم خودمم درستش میکنم _واااای سپیده این قضیه هیج ربطی به تو نداره_چی میگی سعیده اگه من
مهردادو توی اون مهمونی نمیبردم و به تو نمیگفتم بیای هیج کدوم از این اتفاقات نمیوفتاد _اونجاش مقصر تو
بودی ولی اتفاقات بعدش ربطی به تو
نداره پس دخالت نکن_چی چیو دخالت نکنم دست روی دست بزارم که راحت
ازت طلاق بگیره نخیر نمیزارم_هوووووف بسه بسه اینو گفت و
رفت بیرون لباسامو عوض کردم و رفتم
حموم و اومدم بیرون توی تختم دراز کشیدم و میلیم به غذا نداشتم ساعت ده شب بود که دیدم گوشیم زنگ خورد
صفحشو نگاه کردم دیدم مهرداده با هول از جام بلند شدمو جوابشو دادم
_مهرداد تو حق نداری این کارو کنی میفهمی سعیده دوستت داره سرشو بلند کرد و خنده عصبی کرد و با صدای بلند
گفت هه اره سعیده دوسم داره اره دوسم داره که بهم خیانت میکنه _مهرداد تو هیچی نمیدونی هیچی بیا بیا این نامه
رو بخون سعیده توش همه چیو توضیح داده نامه سعیده رو بردم سمتش و روی میزش گذاشتم برداشت و باز نکرده و
نخونده پارش کرد:هه بخونم که چی
بشع وقتی همه چیو با چشمهای خودم دیدم هااان_مهرداد من ازت خواهش
میکنم سعیده رو ببخش_نمیتونم سپیده بفهم نمیتونم_اخه چرا_اونش به تو ربطی نداره از جاش بلند شد :من کار
دارم توم الکی با اومدنت با اینجا وقتتو تلف کردی اینو و گفت و رفت سوار یه تاکسی شدمو راه افتادم سمت خونه
هوووف خدایا چرا این داره این بازیارو درمیاره رسیدمو زنگ زدم ک صدای مامان اومد:کیه؟_منم سپیده
مامان _بیا تو در با صدای تیکی باز شد و سلانه سلانه رفتم تو یه سلام بی حالی به مامان دادمو رفتم تو اتاقم سعیده بلند
شده بود و روی تختم زانوهاشو بغل
کرده و سرشو روی پاش گزاشته بود با صدای در سرشو بلند کرد و اومد
سمتم :کجا بودی سپیده هاان کجا بودی _شرکت مهرداد _اونجا واس چی رفته
بودی _بهت گفتم خودم این رابطه رو
خراب کردم خودمم درستش میکنم _واااای سپیده این قضیه هیج ربطی به تو نداره_چی میگی سعیده اگه من
مهردادو توی اون مهمونی نمیبردم و به تو نمیگفتم بیای هیج کدوم از این اتفاقات نمیوفتاد _اونجاش مقصر تو
بودی ولی اتفاقات بعدش ربطی به تو
نداره پس دخالت نکن_چی چیو دخالت نکنم دست روی دست بزارم که راحت
ازت طلاق بگیره نخیر نمیزارم_هوووووف بسه بسه اینو گفت و
رفت بیرون لباسامو عوض کردم و رفتم
حموم و اومدم بیرون توی تختم دراز کشیدم و میلیم به غذا نداشتم ساعت ده شب بود که دیدم گوشیم زنگ خورد
صفحشو نگاه کردم دیدم مهرداده با هول از جام بلند شدمو جوابشو دادم
- ۱۴.۹k
- ۲۵ شهریور ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط