{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان عشق لجباز من

پارت ۱۷

من:خو دیانا جان وقت این است که حال درس بخونی 😑
دیا:اه چه کار سختی 🥲
نشستیم درس خوندیم و ساعت حدودا 8 شب شده بود دیگه
رفتیم سر میز شام
شام خوردیم رفتیم تو اتاق

دیانا

لش کردم رو تخت
من: تاحالا این همه درس نخونده بودم
ارسلان:و مطمعن هستم که تا حالا نمره بیشتر از 15 نگرفتی
من:اوهههه 15 چیه من بالا تر از 10 تاحالا نگرفتم😐
ارسلان:اینو باش من واسه 25 صدم گریه میکنم چص میکنم تو اصن عین خیالت نیس😑
ارسلان اومد کنارم رو تخت دراز کشید
ارسلان:تا حالا چن بار رل زدی؟
من:دو هزار بار خب که چه
ارسلان:هوم خیلی هرزی گفتم بدونی😑
من:ممنون که یاد اوری کردی😐
ارسلان:منو باش به این پاکی کنار کی افتادم😑من اصن یه بار بیشتر رل نزدم تازه به هیچ دختریم دست نزدم من خیلی خیلی پاکم🤗
من:دوس داری ناپاکت کنم؟
ارسلان:نخیر
من:صبر کن تو اصن پاک نیستی تو به من دست زدی تازه ازم لب گرفتی تازه شبم کنارم خوابیدی 😑نشون میده تو هم هرزی😑
ارسلان:من هرز نیستم چون به جز تو به هیچ دختری دست نزدم😌تو هرزی که دستمالی شده همه ای😑
من:خو الان من هرز چی به تو میرسه؟
ارسلان:هیچی همین که قانع شی خیلی خوبه😂


#اردیا
#رمان_اردیا
#اردیا_همیشگی
#رمان_عاشقانه
#رمان_اکیپ
#رمان
دیدگاه ها (۰)

رمان عشق لجباز من

رمان عشق لجباز من

رمان عشق لجباز من

رمان عشق لجباز من

Love youپارت دوازدهمسرم بدجور درد میکرد بزور چشمامو باز کردم...

پارت ۳

رمان :«پسر عموی جذابم»part:6ویو «علی»رفتم سر کلاس اولین چیزی...

چندپارتی یونگی

My professor Chapter:2Part:90زمان حال| سئولهنوزم به یه نقطه ...

رمان

پارت دهم..................

رمان دخت من

P20انیا از شدت خسته گی قش کرد رو تخت و همین طور دامیان فردا ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶¹ویو: اتفردا...دست کوک رو گرفتم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط