رمان قصر رویایی
پارت ۱۸ هدیه🎀
الکس با نگرانی به لیسا نگاه کرد و احساس کرد که قلبش به شدت میتپد. او نمیدانست چطور میتواند به او آرامش بدهد. به آرامی گفت: "لیسا، من اینجا هستم. تو تنها نیستی. میتونی با من صحبت کنی."
لیسا با چشمان اشکآلودش به او نگاه کرد و گفت: "من نمیدونم چطور باید این کار رو انجام بدم. من هنوز آماده نیستم." صدایش به شدت لرزان بود و الکس میدانست که باید به او زمان بدهد.
"هیچ فشاری نیست،" الکس گفت. "ما میتونیم صبر کنیم. مهم اینه که تو احساس راحتی کنی. هیچ چیزی ارزش این رو نداره که تو ناراحت بشی."
لیسا کمی آرامتر شد و نفس عمیقی کشید. "ولی مامانم انتظار داره... نمیدونم چطور بهش بگم."
الکس با محبت گفت: "میتونی بهش بگی که هنوز آماده نیستی. این حق توئه. هیچ کس نمیتونه تو رو مجبور کنه. ما میتونیم با هم این رو حل کنیم."
لیسا به آرامی سرش را تکان داد و احساس کرد که کمی از بار سنگینش کم شده است. "ممنون که اینجا هستی، الکس. من واقعاً بهت احتیاج دارم."
الکس لبخند زد و گفت: "هر وقت که نیاز داشتی، من اینجا هستم. ما با هم از پس این موضوع برمیایم."
ادامه دارد
منتظر نظر های قشنگتون هستم 😍
من برای این رمان های خیلی زحمت میکشم خوشحال میشم فالو کنیدو لایک کنی کامنت بزارین🥰
الکس با نگرانی به لیسا نگاه کرد و احساس کرد که قلبش به شدت میتپد. او نمیدانست چطور میتواند به او آرامش بدهد. به آرامی گفت: "لیسا، من اینجا هستم. تو تنها نیستی. میتونی با من صحبت کنی."
لیسا با چشمان اشکآلودش به او نگاه کرد و گفت: "من نمیدونم چطور باید این کار رو انجام بدم. من هنوز آماده نیستم." صدایش به شدت لرزان بود و الکس میدانست که باید به او زمان بدهد.
"هیچ فشاری نیست،" الکس گفت. "ما میتونیم صبر کنیم. مهم اینه که تو احساس راحتی کنی. هیچ چیزی ارزش این رو نداره که تو ناراحت بشی."
لیسا کمی آرامتر شد و نفس عمیقی کشید. "ولی مامانم انتظار داره... نمیدونم چطور بهش بگم."
الکس با محبت گفت: "میتونی بهش بگی که هنوز آماده نیستی. این حق توئه. هیچ کس نمیتونه تو رو مجبور کنه. ما میتونیم با هم این رو حل کنیم."
لیسا به آرامی سرش را تکان داد و احساس کرد که کمی از بار سنگینش کم شده است. "ممنون که اینجا هستی، الکس. من واقعاً بهت احتیاج دارم."
الکس لبخند زد و گفت: "هر وقت که نیاز داشتی، من اینجا هستم. ما با هم از پس این موضوع برمیایم."
ادامه دارد
منتظر نظر های قشنگتون هستم 😍
من برای این رمان های خیلی زحمت میکشم خوشحال میشم فالو کنیدو لایک کنی کامنت بزارین🥰
- ۵.۶k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط