{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

...My evil angel...

...My evil angel...
پارت⁹
🪽🔥 فصل دوم

قدم زدن زیر آسمان سرخ

جونگکوک از آخرین پله‌های برج پایین آمد.

اما ذهنش هنوز درگیر حرف‌های کتاب سرنوشت بود.

«سرنوشت... در حال تغییر است.»

...

همین که وارد راهروی قصر شد...

ا.ت را دید.

روی نیمکتی کنار پنجره نشسته بود.

اما این بار...

وقتی نگاهشان به هم افتاد...

ا.ت سریع نگاهش را برنگرداند.

فقط با دقت به جونگکوک خیره شد.

انگار می‌خواست چیزی را از نگاهش بخواند.

...

جونگکوک اخم ریزی کرد.

_«چیزی شده؟»

...

ا.ت چند لحظه سکوت کرد.

بعد خیلی آرام گفت:

+«داخل میدان جنگ...»

_«کتاب سرنوشت جهنم... چی گفت؟»

...

جونگکوک برای لحظه‌ای خشکش زد.

_«چرا اینو می‌پرسی؟»

...

ا.ت نگاهش را پایین انداخت.

+«وقتی از هوش رفتم...»

+«همه بعدش یه جور دیگه بهم نگاه می‌کردن.»

+«حتی وقتی بیدار شدم... سربازها زیر لب با هم حرف می‌زدن.»

+«احساس می‌کنم... چیزی رو ازم پنهون می‌کنید.»

...

جونگکوک چند ثانیه سکوت کرد.

بعد خیلی کوتاه گفت:

_«چیز مهمی نبود.»

...

ا.ت با شک به او نگاه کرد.

واضح بود که حرفش را باور نکرده است.

...

برای اینکه بحث ادامه پیدا نکند...

جونگکوک نفس آرامی کشید و گفت:

_«دوست داری...»

مکث کوتاهی کرد.

_«...بریم کمی قدم بزنیم؟»

...

ا.ت با تعجب پلک زد.

+«قدم بزنیم؟»

...

جونگکوک خیلی کوتاه جواب داد:

_«آره.»

_«از وقتی اومدی اینجا... غیر از تمرین و جنگ، چیزی ندیدی.»

...

لبخند کوچکی روی صورت ا.ت نشست.

+«باشه...»

...

چند دقیقه بعد...

هر دو از دروازه‌ی قلعه خارج شدند.

برای اولین بار...

نه به عنوان پادشاه و فرشته‌ی تبعیدشده...

بلکه فقط...

دو نفر که زیر آسمان سرخ، کنار هم قدم می‌زدند.

اما هیچ‌کدام نمی‌دانستند...

در دوردست...

چشمانی آن‌ها را زیر نظر داشت.

چشمانی که آغاز اتفاقات فصل سوم را رقم می‌زد...

ادامه دارد...
ممنون بابت حمایت هایی که میکنید خیلی برام ارزش داره😊💛
دیدگاه ها (۰)

...My evil angel...پارت¹⁰🪽🔥 فصل دومزیر آسمان سرخ...جونگکوک و...

...My evil angel...پارت¹¹🪽🔥 فصل دوممهمان سرنوشت...از صبح، قل...

...My evil angel...پارت⁸🪽🔥 فصل دومدو کتاب، یک سرنوشت...صدای ...

...My evil angel...پارت ⁷🪽🔥 فصل دومورق‌های سرنوشتصدای برخورد...

نام:قرارداد نفرتpart:⁴²هانا گفت:«چون مهمونیه دیگه.»ا/ت سرش ر...

نام: قرارداد نفرتPart:45موسیقی همچنان توی اتاق پخش می‌شد.ا/ت...

نام: قرارداد نفرتPart:²³جونگکوک هنوز روبه‌روی تابلوی «خروج» ...

نام: قرارداد نفرتPart:66نیمه‌شب شده بود.خونه کاملاً ساکت بود...

نام: قرارداد نفرتPart:68جونگکوک کتش رو روی شونه‌های ا/ت اندا...

آتیشی که از بارون شروع شد part 49ویوی جونگکوکضبط صوت رو بررس...

نام:قرارداد نفرت part:²⁵جونگکوک زد زیر خنده.و هر دوتاشون، در...

نام:قرارداد نفرتPart:²⁴لبخند پسرها محو شد.یکی جلو آمد.«چی گف...

نام: قرارداد نفرتPart:³¹بعد از ناهار، همه هنوز توی سالن نشست...

نام: قرارداد نفرتPart:⁴⁶صبح روز بعد...نور آفتاب از لای پرده‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط