my favourite drug 73
حیف که مین جی این چیزا رو نمیشنید وگرنه میدونست چجوری جواب این دروغ گو هارو بده...
مین جی رو گذاشتم زمین که رفت روی مبل کنار جونگ کوک یکم دور تر ازش نشست و گفت:
-لارا چیکار میکنی بیا دیگه؟
قیافم جدی بود ولی توی دلم قشنگ عروسی بود..حالا عن شدی یوری خانم؟
رفتم و خواستم اونور یوری بشینم ولی دستمو گرفت و کنار جونگ کوک نشوند منو و کامل منو بهش چسبوند..چشمام گرد شد که یوری گفت:
-داری برای بچه ی من چشم در میاری؟
آرارا پرید وسط و با قیافه ای که مطمئن بودم یوری رو تا الان سوزونده بود خم شد به جلو و گفت:
-یوری جون نظرت چیه از رابطه ی بین لارا و مین جی بزنی بیرون هوم؟
اگه کور نباشی میبینی که خیلی باهم دیگه خوبن و لارا ماشالله با اینکه هیچ ادعایی نداره از بعضیا خیلی بهتر مادری میکنه برای مین جی
یوری نگاه وحشتناکی بهش انداخت:
-زیادی داری توی کارای من فضولی میکنی حواست هست که؟
لونا پشت ارارا در اومد و گفت:
-فضولی به غیر از تو اینجا به چشمم نمیاد...
و بعد دور و ورش رو نگاه کرد و با خنده ی ملیح شیطانی روبه تهیونگ گفت:
-تو میبینی؟
تهیونگ دستشو دور لونا حلقه کرد و با پوزخند توی چشماش زل زد:
-نه نمیبینم تو دیدی بهم خبر بده
و بعد در گوشش یچیزی گفت... زیر چشمی نگاه ناراحتی به جونگ کوک انداختم و ازش کمی فاصله گرفتم..
اگه اونم ظهری مثل تهیونگ پشت من در میومد شاید..هعی ولش کن اون که شوهر واقعیم نیست،فقط من احمقم که بهش حس پیدا کردم..
یوری درحالی که روی مبل تک نفره ای که کمی از جونگ کوک فاصله داشت مینشست گفت:
-تو چی میگی تازه وارد؟
تهیونگ به طرز وحشتناک خشمگینی بهش نگاه کرد که یوری خودشو جمع کرد و ترسیده گفت:
-منظوری نداشتم...
دیگه جدی از جونگ کوک نا امید شدم و بازم ازش فاصله گرفتم که دستشو کشید...نگاه کوتاهی بهش انداختم که نگاهشو دزدید،داره چی کار میکنه؟
.....
ویو جونگ کوک
لارا با دیدن لونا و تهیونگ آروم و ناراحت ازم فاصله گرفت...
میدونم میدونم دارم بدجور دلشو میشکنم ولی سر قضیه ی دیشب و نگاهای پر از پشیمونی ادرین بهش و حرفای چرت و پرت ظهر یوری و مامانمینا همشون انگار یجوری مخمو بسته بودن..
از لارا عصبی بودم چون دوست نداشتم خودشو قاطی کنه،یوری از اون دخترای عادی نیست که دوتا چک توی صورت هم بزنن و تموم شه.. کسیه که به خاطر پول راحت ادم میکشه و من نمیخوام به خاطر من اسیبی به لارا برسه،دارم توی دیدش ضعیف میشم..
مننن،بزرگ ترین رئیس مافیای جهان اولین تیلیاردر ۲۷ ساله پر طرفدار ترین ادم جهان حالا اینقدر توی چشم زنم ضعیف شدم که با دیدن یک زوج دیگه و کارای کوچیکی که میکنن... که من باعث شدم توی چشم لارا این چیزا اینقدر بزرگ بیان که توی دلش حسرت بمونن...
مین جی رو گذاشتم زمین که رفت روی مبل کنار جونگ کوک یکم دور تر ازش نشست و گفت:
-لارا چیکار میکنی بیا دیگه؟
قیافم جدی بود ولی توی دلم قشنگ عروسی بود..حالا عن شدی یوری خانم؟
رفتم و خواستم اونور یوری بشینم ولی دستمو گرفت و کنار جونگ کوک نشوند منو و کامل منو بهش چسبوند..چشمام گرد شد که یوری گفت:
-داری برای بچه ی من چشم در میاری؟
آرارا پرید وسط و با قیافه ای که مطمئن بودم یوری رو تا الان سوزونده بود خم شد به جلو و گفت:
-یوری جون نظرت چیه از رابطه ی بین لارا و مین جی بزنی بیرون هوم؟
اگه کور نباشی میبینی که خیلی باهم دیگه خوبن و لارا ماشالله با اینکه هیچ ادعایی نداره از بعضیا خیلی بهتر مادری میکنه برای مین جی
یوری نگاه وحشتناکی بهش انداخت:
-زیادی داری توی کارای من فضولی میکنی حواست هست که؟
لونا پشت ارارا در اومد و گفت:
-فضولی به غیر از تو اینجا به چشمم نمیاد...
و بعد دور و ورش رو نگاه کرد و با خنده ی ملیح شیطانی روبه تهیونگ گفت:
-تو میبینی؟
تهیونگ دستشو دور لونا حلقه کرد و با پوزخند توی چشماش زل زد:
-نه نمیبینم تو دیدی بهم خبر بده
و بعد در گوشش یچیزی گفت... زیر چشمی نگاه ناراحتی به جونگ کوک انداختم و ازش کمی فاصله گرفتم..
اگه اونم ظهری مثل تهیونگ پشت من در میومد شاید..هعی ولش کن اون که شوهر واقعیم نیست،فقط من احمقم که بهش حس پیدا کردم..
یوری درحالی که روی مبل تک نفره ای که کمی از جونگ کوک فاصله داشت مینشست گفت:
-تو چی میگی تازه وارد؟
تهیونگ به طرز وحشتناک خشمگینی بهش نگاه کرد که یوری خودشو جمع کرد و ترسیده گفت:
-منظوری نداشتم...
دیگه جدی از جونگ کوک نا امید شدم و بازم ازش فاصله گرفتم که دستشو کشید...نگاه کوتاهی بهش انداختم که نگاهشو دزدید،داره چی کار میکنه؟
.....
ویو جونگ کوک
لارا با دیدن لونا و تهیونگ آروم و ناراحت ازم فاصله گرفت...
میدونم میدونم دارم بدجور دلشو میشکنم ولی سر قضیه ی دیشب و نگاهای پر از پشیمونی ادرین بهش و حرفای چرت و پرت ظهر یوری و مامانمینا همشون انگار یجوری مخمو بسته بودن..
از لارا عصبی بودم چون دوست نداشتم خودشو قاطی کنه،یوری از اون دخترای عادی نیست که دوتا چک توی صورت هم بزنن و تموم شه.. کسیه که به خاطر پول راحت ادم میکشه و من نمیخوام به خاطر من اسیبی به لارا برسه،دارم توی دیدش ضعیف میشم..
مننن،بزرگ ترین رئیس مافیای جهان اولین تیلیاردر ۲۷ ساله پر طرفدار ترین ادم جهان حالا اینقدر توی چشم زنم ضعیف شدم که با دیدن یک زوج دیگه و کارای کوچیکی که میکنن... که من باعث شدم توی چشم لارا این چیزا اینقدر بزرگ بیان که توی دلش حسرت بمونن...
- ۷۷.۹k
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط