part25
part25
جیمین: ببین ا.ت اون پسره اگه دوباره اذیتت کرد به پلیس خبر بده موضوع جدیه
ا.ت: یاااا نمیخواد نگران باشی موضوع جدی نیست این یارو فقط یکم شیرین عقله
جیمین: مطمئنی؟ نمیخواد نگران باشم؟
ا.ت: نه بابا دیگه هم شماره ناشناس هارو جواب نمیدم
جیمین: باشه، مواظب خودت باش
و بعد روی پیشونیمو بوسید
از این کارش یکم تعجب کردم ولی لبخند زدم
جیهوپ داشت با دوستاش خداحافظی میکرد که جونگکوک اومد سمتم و دستمو گرفت و گفت: بانوی زیبا اجازه میدید شمارو تا بیرون همراهی کنم؟
چیزی نگفتم و دستشو پس زدم و رفتم پیش جیهوپ ایستادم
جیهوپ: ا.ت بریم؟
ا.ت: اوهوم
جیمین: راستی هیونگ منو میتونی برسونی خونه؟
جیهوپ: آره بیا
داستیم میرفتیم سمت ماشین که جیمین دوید و ازم زد جلو و درو برام باز کرد
ا.ت: چیکار میکنی(خنده)
جیمین: چیه؟ مگه نباید درو برا ملکم باز کنم؟
جیهوپ: مسخره بازی در نیارید بشینید
رفتم روی صندلی عقب نشستم تا جیمین بشینه جلو ولی جیمینم اومد عقب پیشم نشست
ا.ت: چرا اومدی اینجا؟ برو جلو بشین
جیمین: نمیخوام ملکمو تنها بزارم و اینکه جونگکوک هم باهامون میاد
خندیدم و و در جلو باز شد و جونگکوک نشست تو ماشین
پسر جذابی بود ولی خیلی هول بود
جونگکوک: خونمو بلدی که؟
جیهوپ: آره
توی مسیر خوابم برد و سرمو گذاشته بود روی شونه ی جیمین
وسط راه بیدار شدم و دیدم جونگکوک داره نگام میکنه و تا چشمامو باز کردم نگاهشو ازم دزدید
یه نگاه به جیمین انداختم که اونم خواب بود
که ماشین ایستاد
ا.ت: چرا وسط جاده ایستادی؟
جیهوپ: فک کنم ماشین خراب شده چون استرات میزنم هم ماشین روشن نمیشه
ا.ت: خب برو یه نگاه بهش بنداز
جیهوپ: جونگکوک پیاده شو کمکم کن
جونگکوکم پیاده شد و رفت پیش جیهوپ
که یهو جیمین بیدار شد
جیمین:رسیدیم؟
ا.ت: ماشین خراب شده
ویو جیمین
یه کش و قوصی به بدنم دادم و پیاده شدم
جیهوپ: اه لعنت بهش
جیمین: چیشده؟
جیهوپ: موتورش سوخته
ویو ا.ت
صدای جیهوپو شنیدم و از ماشین رفتم بیرون
باد سردی میومد و بدنمو به لرز اورد
هودیم خیلی جنس نازکی بود و خیلی سردم شده بود
ا.ت: حالا چیکار کنیم
جیهوپ: هوا سرده شما برید داخل ماشین من زنگ بزنم تعمیر کار
رفتیم داخل نشستیم
سرما هنوز از بدنم خارج نشده بود و میلرزیدم
جیمین: سردته؟
ا.ت: اوهوم
تا اینو گفتم منو توی بغلش مخفی کرد
جیمین: حالا گرم میشی
جونگکوک هنوز بیرون بود و از بیرون داشت بهم نگاه میکرد
پرش زمانی به ساعت ۱۱
ویو ا.ت
تعمیر کار بعد از یه ساعت اومد و دیگه بدنم جون نداشت
هم خسته بودم هم سردم بود
از جیمین متوجه شدم که سردشه
تعمیر کار: خب فکر کنم کارش تمومه برو استارت برن
ویو جیهوپ
رفتم توی ماشینو و استارت زدم
درست شده بود
جونگکوکم سوار شد و رفتیم
ادامه دارد....
جیمین: ببین ا.ت اون پسره اگه دوباره اذیتت کرد به پلیس خبر بده موضوع جدیه
ا.ت: یاااا نمیخواد نگران باشی موضوع جدی نیست این یارو فقط یکم شیرین عقله
جیمین: مطمئنی؟ نمیخواد نگران باشم؟
ا.ت: نه بابا دیگه هم شماره ناشناس هارو جواب نمیدم
جیمین: باشه، مواظب خودت باش
و بعد روی پیشونیمو بوسید
از این کارش یکم تعجب کردم ولی لبخند زدم
جیهوپ داشت با دوستاش خداحافظی میکرد که جونگکوک اومد سمتم و دستمو گرفت و گفت: بانوی زیبا اجازه میدید شمارو تا بیرون همراهی کنم؟
چیزی نگفتم و دستشو پس زدم و رفتم پیش جیهوپ ایستادم
جیهوپ: ا.ت بریم؟
ا.ت: اوهوم
جیمین: راستی هیونگ منو میتونی برسونی خونه؟
جیهوپ: آره بیا
داستیم میرفتیم سمت ماشین که جیمین دوید و ازم زد جلو و درو برام باز کرد
ا.ت: چیکار میکنی(خنده)
جیمین: چیه؟ مگه نباید درو برا ملکم باز کنم؟
جیهوپ: مسخره بازی در نیارید بشینید
رفتم روی صندلی عقب نشستم تا جیمین بشینه جلو ولی جیمینم اومد عقب پیشم نشست
ا.ت: چرا اومدی اینجا؟ برو جلو بشین
جیمین: نمیخوام ملکمو تنها بزارم و اینکه جونگکوک هم باهامون میاد
خندیدم و و در جلو باز شد و جونگکوک نشست تو ماشین
پسر جذابی بود ولی خیلی هول بود
جونگکوک: خونمو بلدی که؟
جیهوپ: آره
توی مسیر خوابم برد و سرمو گذاشته بود روی شونه ی جیمین
وسط راه بیدار شدم و دیدم جونگکوک داره نگام میکنه و تا چشمامو باز کردم نگاهشو ازم دزدید
یه نگاه به جیمین انداختم که اونم خواب بود
که ماشین ایستاد
ا.ت: چرا وسط جاده ایستادی؟
جیهوپ: فک کنم ماشین خراب شده چون استرات میزنم هم ماشین روشن نمیشه
ا.ت: خب برو یه نگاه بهش بنداز
جیهوپ: جونگکوک پیاده شو کمکم کن
جونگکوکم پیاده شد و رفت پیش جیهوپ
که یهو جیمین بیدار شد
جیمین:رسیدیم؟
ا.ت: ماشین خراب شده
ویو جیمین
یه کش و قوصی به بدنم دادم و پیاده شدم
جیهوپ: اه لعنت بهش
جیمین: چیشده؟
جیهوپ: موتورش سوخته
ویو ا.ت
صدای جیهوپو شنیدم و از ماشین رفتم بیرون
باد سردی میومد و بدنمو به لرز اورد
هودیم خیلی جنس نازکی بود و خیلی سردم شده بود
ا.ت: حالا چیکار کنیم
جیهوپ: هوا سرده شما برید داخل ماشین من زنگ بزنم تعمیر کار
رفتیم داخل نشستیم
سرما هنوز از بدنم خارج نشده بود و میلرزیدم
جیمین: سردته؟
ا.ت: اوهوم
تا اینو گفتم منو توی بغلش مخفی کرد
جیمین: حالا گرم میشی
جونگکوک هنوز بیرون بود و از بیرون داشت بهم نگاه میکرد
پرش زمانی به ساعت ۱۱
ویو ا.ت
تعمیر کار بعد از یه ساعت اومد و دیگه بدنم جون نداشت
هم خسته بودم هم سردم بود
از جیمین متوجه شدم که سردشه
تعمیر کار: خب فکر کنم کارش تمومه برو استارت برن
ویو جیهوپ
رفتم توی ماشینو و استارت زدم
درست شده بود
جونگکوکم سوار شد و رفتیم
ادامه دارد....
- ۴.۳k
- ۰۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط