{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐒𝐥𝐚𝐯𝐞 /برده/

𝐒𝐥𝐚𝐯𝐞 /برده/
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟐𝟎


ا.ت فقط تونست سرشو تکون بده و اشک بریزه.
جونگکوک صورتشو دید و فهمید که چه اتفاقی افتاده..بدون هیچ سوالی ا.ت رو تو آغوشش گرفت..و با لحنی آرامش‌بخش گفت..
جونگکوک: بیا بریم ا.ت..بیا از اینجا بریم.

ا.ت تو آغوش جونگکوک فرو ریخت و گریه کرد. کلمات مادرش مثل سم تو رگهاش جریان داشت.

ا.ت سرش رو روی سینه جونگکوک گذاشت.
ا.ت: من..من فکر میکردم اگه پیداش کنم همه چیز بهتر میشه اما بدتر شد.

جونگکوک:متاسفم. خیلی متاسفم.

ا.ت زیر لب بین هق هق هاش گفت..
ا.ت: اون..اون منو نمیخواد. گفت من..من یه کابوسم براش.

جونگکوک به آرومی موهای ا.ت رو نوازش کرد.
جونگکوک: تو هیچ کابوسی نیستی.تو قوی ترین دختری هستی که میشناسم. اون چیزی رو از دست داد که حتی ارزشش رو هم نمیدونه.

جونگکوک از کمر ا.ت گرفت و باهم به سمت ماشین رفتن و سوار شدن..جونگکوک ماشین رو روشن کرد و از اون منطقه دور شد.

_______


اونها تو سکوت دست تو دست هم زیر بارون سئول قدم میزدن..

ا.ت با صدایی گرفته گفت..
ا.ت: جونگکوک..فکر میکنی من واقعا یه کابوسم؟

جونگکوک مکث کرد بعد محکم به چشماش نگاه کرد و گفت..
جونگکوک: ا.ت تو یه معجزه ای،معجزه ای که تونستی با تمام سختی‌ها بجنگی و به اینجا برسی اون حرف ها از ضعف اون بود نه از کمبود تو.

ا.ت سرشو روی شونه جونگکوک گذاشت.. بارون هنوز میبارید اما برای اولین بار تو مدت طولانی احساس کرد که در بین تموم این تاریکی ها ،نوری کوچیک هنوز براش باقی مونده.

ا.ت با صدایی اروم زمزمه کرد..
ا.ت: بریم..بریم یه جایی که هیچ کدوم از این گذشته ها نتونن پیدامون کنن.

جونگکوک بوسه نرمی به لباش زد و گفت..
جونگکوک: هر چی که تو بگی،من تا ابد کنارتم.

_______

بوی عرق، چرم و دود سیگار در فضا پیچیده بود. پاتوق مافیا و قماربازان حرفه‌ای دوباره راه افتاده بود.
تهیونگ، با کت چرمی و نگاهی خونسرد، از پشت پیشخوان چوبی‌اش، شور و هیجان سالن رو زیر نظر داشت.
ولی امشب در بین هیاهوی جمعیت، مردی با قامتی چهارشونه و چهره‌ای خشن وارد شد. "لی سونگجون"، یکی از روسای بانفوذ مافیا بود. اما چیزی که توجه تهیونگ رو جلب کرد، دختری بود که همراهش بود.
جویونگ، با موهای کوتاه و نگاهی مصمم، پشت سر پدرش راه می‌رفت. او قدبلند و ورزیده به نظر می‌رسید، اما حضورش تو این مکان خشن، عجیب و غیرمنتظره بود.
سونگجون با غرور جویونگ رو به سمت رینگ هل داد.
سونگجون : دخترم می‌خواد امشب مبارزه کنه.
جمعیت تو بهت فرو رفت.دختری تو رینگ؟ اون هم تو مسابقات قمار تهیونگ؟
همه می‌دونستند که قبلا دختری به اسم ا.ت تو این مسابقات بود و دیدن یه دختر دیگه تو رینگ، اون هم با این جسارت، براشون عجیب بود.

[اسلاید ۲،۳،۴: لی جویونگ]

شرط‌ها:
۱۸۰ کامنت
۱۷۰ لایک
دیدگاه ها (۲۶۴)

𝐒𝐥𝐚𝐯𝐞 /برده/𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟐𝟏زمزمه ای تو جمعیت پیچید بعضی ها میگفتن ک...

𝐒𝐥𝐚𝐯𝐞 /برده/𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟐𝟐هوای خنک شب سئول، سوزش سیلی نزده پدرش رو...

𝐒𝐥𝐚𝐯𝐞 /برده/𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟏𝟗یونا: بله خودم هستم.شما کی هستی؟ا.ت نفس ...

𝐒𝐥𝐚𝐯𝐞 /برده/𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟏𝟖جعبه روباز کرد. داخلش یه نامه ی قدیمی و ...

نام:قرارداد نفرت part:²⁵جونگکوک زد زیر خنده.و هر دوتاشون، در...

آتیشی که از بارون شروع شد part 41ا. ت: جونگکوک؟جونگکوک: چی؟ا...

نام:قرارداد نفرتpart:⁴²هانا گفت:«چون مهمونیه دیگه.»ا/ت سرش ر...

نام: قرارداد نفرتPart:33جونگکوک چند لحظه به پوشه نگاه کرد، ب...

نام: قرارداد نفرتPart:⁴⁴چند دقیقه بعد، جونگکوک و ا/ت دوباره ...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 39ویوی ا. تچند لحظه فقط به جون...

آتیشی که از بارون شروع شد part 40ویوی ا. تتوی راه خونه پدر ج...

نام: قرارداد نفرتPart:³⁵صبح، ا/ت روی مبل نشسته بود و مشغول گ...

آتیشی که از بارون شروع شد part 44ویوی ا. تپدر جونگکوک به سمت...

نام: قرارداد نفرتPart:²⁶چند دقیقه از آخرین حرف جونگکوک گذشته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط