{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ ‍

‍ ‍
در پشت سر من هزار و یک من دیگر هست اما زخم خورده و نیمه جان...باید برگردم کار یک یکشان را تمام کنم ...باید هر روز یکی از خودم را بکشم که اینهمه بهانه ی نبودنت دق مرگم نکند...در من هزار و یک زن هست که یکی شعر مینویسد یکی میرقصد یکی گیسوانش را میبافد یکی پشت پنجره انتظار را روی شیشه ها نقاشی میکند و یکی هرگز خودش را در آینه نمیبند حتی بر نمیگردد که من چهره اش را بخاطر بیاورم...در من زنی هست که قاتل رویاهای شیرین شبانه است ......
همه ی من را قتل عام کرده است...یکی ازین روزها باید کمی با خود قاتلم خلوت کنم...مبادا کار دست دوست داشتنم بدهد...
جواد......من با خود بی تو چه کنم؟
دیدگاه ها (۱)

‍ ‍ یک روزهایی آدم دنبال یک قبر خالی میگردد تا بتواند هرچه خ...

‍ من دلم برایت تنگ شده...بمن اجازه بده به جای همه ی آغوشهای ...

‍ ‍ من از جنگل خاکستری اندوه برمیگشتم وقتی که تمام روز و شبه...

‍ به تو فکر میکنم خیال بوسیدنت به سرم میزند...اما...نیستی و ...

سکوت پیستPart:¹⁰¹(ویو جونگ کوک)مری با همه دخترایی که تا الان...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

My lovely neighbor part : 62

★彡   Part 11 彡★ داخل خونه، اتاق ها و حتی سرویس های بهداشتی ه...

پارت اول راز خون

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁷....

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

𝐏𝐚𝐫𝐭: ➎⓿صبح زود، ماشین جلوی خانه‌ی قدیمی پدرم توقف کرد.ساختم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط