푸른 하늘처럼 어둡다
푸른 하늘처럼 어둡다
Dₐᵣₖ ₐₛ ₜₕₑ cₒₗₒᵣ ₒf ₜₕₑ ₛₖy
Pₐᵣt ⁸
نگامو به سمت مک وایر چرخوندم که حالا پشت میز خودش برگشته بود سریع امیلی رو نگاه کردم
به میز امیلي رسیدیم. بلاتکلیف پرسیدم:
"خب حالا باید برم پیشش؟"
امیلي با سر به مك وایر اشاره كرد و گفت :
"باید بري شرح وظایفتو ازش بگیري."
پوفي كردم و گفتم:
"واقعا همه جا دست مک وایره،حاضرم برم کلا توالت تمیز کنم ولی اینجا نباشم"
زد زیر خنده و گفت:
"ببین،توالت تمیز کردن تنبیه مک وایره پس همچین کار شاخی نمیکنی برو پیشش انقد حرف نزن"
"موفق باشی"
اهي كشیدم و لباسمو مرتب كردم، ولی هنوز احساس میکردم کثیف بود و قدم زنان رفتم سمت دفترش
در زدم ، اجازه ورود داد
وقتي كنار میزش قرار گرفتم با
وجود این كه سایه ام روي پرونده هاش افتاده بود اما حتي سر بلند نكرد
كه نگاهم كنه.
"مک وایر؟"
باز هم بدون اینكه سرشو بلند كنه گفت:
"نمره تیراندازیت چند بود؟"
"خودت چی فک میکنی"
با یکم حالت عصبی گفت:
"من فک میکنم که تو کلا باید از کارت کنار بکشی"
"من بدم نمیاد"
"فعلا برای چند ماه اولت باید پرونده مرتب کنی "
"خب باید رو هوا کارمو انجام بدم یا جایی برا نشستنم هست؟"
"دیدم با امیلی گرم گرفتی همنجا بغلش بشین،الانم برو بخش بایگانی چند ماه اونجایی"
از پیشش رفتم اگه آزادی عمل داشتم همینجا با تیر میزدمش نفس عمیقی کشیدم و برگشتم پیش امیلی
با پوزخندی عجیب گفت:
"چطور پیش رفت قرار عاشقانت."
"الان قدرت اینو دارم که بزنم کل اینجا رو داغون کنم !"
"برای چی؟"
"بهم گفت چند ماه فقط بخش بایگانی کار کنم"
خندید و گفت:
"بشین ببینم چیا رو باید یادت بدم".
Dₐᵣₖ ₐₛ ₜₕₑ cₒₗₒᵣ ₒf ₜₕₑ ₛₖy
Pₐᵣt ⁸
نگامو به سمت مک وایر چرخوندم که حالا پشت میز خودش برگشته بود سریع امیلی رو نگاه کردم
به میز امیلي رسیدیم. بلاتکلیف پرسیدم:
"خب حالا باید برم پیشش؟"
امیلي با سر به مك وایر اشاره كرد و گفت :
"باید بري شرح وظایفتو ازش بگیري."
پوفي كردم و گفتم:
"واقعا همه جا دست مک وایره،حاضرم برم کلا توالت تمیز کنم ولی اینجا نباشم"
زد زیر خنده و گفت:
"ببین،توالت تمیز کردن تنبیه مک وایره پس همچین کار شاخی نمیکنی برو پیشش انقد حرف نزن"
"موفق باشی"
اهي كشیدم و لباسمو مرتب كردم، ولی هنوز احساس میکردم کثیف بود و قدم زنان رفتم سمت دفترش
در زدم ، اجازه ورود داد
وقتي كنار میزش قرار گرفتم با
وجود این كه سایه ام روي پرونده هاش افتاده بود اما حتي سر بلند نكرد
كه نگاهم كنه.
"مک وایر؟"
باز هم بدون اینكه سرشو بلند كنه گفت:
"نمره تیراندازیت چند بود؟"
"خودت چی فک میکنی"
با یکم حالت عصبی گفت:
"من فک میکنم که تو کلا باید از کارت کنار بکشی"
"من بدم نمیاد"
"فعلا برای چند ماه اولت باید پرونده مرتب کنی "
"خب باید رو هوا کارمو انجام بدم یا جایی برا نشستنم هست؟"
"دیدم با امیلی گرم گرفتی همنجا بغلش بشین،الانم برو بخش بایگانی چند ماه اونجایی"
از پیشش رفتم اگه آزادی عمل داشتم همینجا با تیر میزدمش نفس عمیقی کشیدم و برگشتم پیش امیلی
با پوزخندی عجیب گفت:
"چطور پیش رفت قرار عاشقانت."
"الان قدرت اینو دارم که بزنم کل اینجا رو داغون کنم !"
"برای چی؟"
"بهم گفت چند ماه فقط بخش بایگانی کار کنم"
خندید و گفت:
"بشین ببینم چیا رو باید یادت بدم".
- ۲.۴k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط