👑 پارت ۲۵👑
👑 پارت ۲۵👑
💛 بردیا💛
بعد از تزریق مسکن غرق خواب شد....پرستار با هزارجور ناز و عشوه از در رفت بیرون و من به سمت تخت ماتینا قدم برداشتم نگاهی به قیافه غرق در خوابش انداختم و چشمام رو لباش ثابت موند.....
سرمو بردم نزدیک تر و خواستم ببوسمش که یهو عقب کشیم.....
اخه این چه کاریه که من میخواستم بکنم در مردمو غرق در خواب بوس کنم اونم لبشو......
طاقت نیاوردمو لبامو رو پیشونیش فرود اوردم(هه هه فک کردید میزارم لب بگیره؟)یه بوس عمیق و محکم کردم و عقب کشید و انگشت سبابه ام رو نوازش وار روی گونش کشیدم که یهووووو.......
که یهو چشماشو باز کرد و منگ نگام کرد و باز چشماشو بست سریع دستامو عقب کشیدم و با سرعت خارج شدم به سونیا و سیاوش گفتم کمکش کنن ببرنش خونشون......
خودمم به سمت ماشینم رفتم و سوار شدم و اهنگی رو پلی کردم:
جا زد به عشقمون که پشت پا زد
خودشو به هر راه زد
زبونم حرف دلُ تا زد
باشه میرم تا راهت واشه
دلم علاقه گناهشه
خدا کنه که بهتر از من باشه
هی میگی دلم پره
نمیگی واسه چی از چی دلخوره
واسه ی کسی که نخواد بمونه بهونه پره
هی میگی دلم پره
نمیگی واسه چی از چی دلخوره
واسه ی کسی که نخواد بمونه بهونه پره
میدونستی ولم کنی تو این دل چه غوغایی میشه
دلت چه وقت نشناسی شده الان چه وقتِ بازیشه
یه دیوونه و خراباتی مونده رو دست من
ببار ای دل ببار ای دل چشمات بهاری شه
هی میگی دلم پره
نمیگی واسه چی از چی دلخوره
واسه ی کسی که نخواد بمونه بهونه پره
هی میگی دلم پره
نمیگی واسه چی از چی دلخوره
واسه ی کسی که نخواد بمونه بهونه پره
محسن ابراهیم زاده_بهونه پره
تو گذشتم غرق شدم......
"_بوووسهههه اگه بگیرمت یه لقمت میکنمااااا
بوسه_هه هه نمیتونی
با یه حرکت گرفتمش و تو چشمای خاکستری خمارش زل زدم....نگام بین چشاش و لباش در نوسان بود در کسری از ثانیه لبامو رو لباش گذاشتم و سفت بوسیدمش کمی به عقب رفتیم که یخ کردم.....از پشت افتادیم تو استخر....به دیواره استخر چسبوندمش و ســــینشو تو دستام گرفتم و فشاری بهشون وارد کردم که اه ریزی از میون لباش خارج شد......
با صدای زنگ گوشیم لباشو ول کردم و از استخر خارج شدم با دیدن اسم مامانم دلهره افتاد تو جونم.....
_جانم مادر؟
مامان_بردیا بردیا بابات بابات سکته کرده و تو بیمارستانه زود خودتو برسون و قط کرد از خونه به سرعت خارج شدم تا پارک سر خیابون رسیدم دیدم همه یطوری نگام میکنن نگاهی به خودم انداختم که با لباس خیس اومده بودم راه رفته رو برگشتم که دیدم........."
با صدای زنگ گوشیم از فکر گذشتم دراومدم و تو اینه نگاهی به خودم انداختم......
لعنتی هنوزم با یادش چشمام بارونی میشه
_لنتییییی
یه گوشه پارک کردم و.........
💛 بردیا💛
بعد از تزریق مسکن غرق خواب شد....پرستار با هزارجور ناز و عشوه از در رفت بیرون و من به سمت تخت ماتینا قدم برداشتم نگاهی به قیافه غرق در خوابش انداختم و چشمام رو لباش ثابت موند.....
سرمو بردم نزدیک تر و خواستم ببوسمش که یهو عقب کشیم.....
اخه این چه کاریه که من میخواستم بکنم در مردمو غرق در خواب بوس کنم اونم لبشو......
طاقت نیاوردمو لبامو رو پیشونیش فرود اوردم(هه هه فک کردید میزارم لب بگیره؟)یه بوس عمیق و محکم کردم و عقب کشید و انگشت سبابه ام رو نوازش وار روی گونش کشیدم که یهووووو.......
که یهو چشماشو باز کرد و منگ نگام کرد و باز چشماشو بست سریع دستامو عقب کشیدم و با سرعت خارج شدم به سونیا و سیاوش گفتم کمکش کنن ببرنش خونشون......
خودمم به سمت ماشینم رفتم و سوار شدم و اهنگی رو پلی کردم:
جا زد به عشقمون که پشت پا زد
خودشو به هر راه زد
زبونم حرف دلُ تا زد
باشه میرم تا راهت واشه
دلم علاقه گناهشه
خدا کنه که بهتر از من باشه
هی میگی دلم پره
نمیگی واسه چی از چی دلخوره
واسه ی کسی که نخواد بمونه بهونه پره
هی میگی دلم پره
نمیگی واسه چی از چی دلخوره
واسه ی کسی که نخواد بمونه بهونه پره
میدونستی ولم کنی تو این دل چه غوغایی میشه
دلت چه وقت نشناسی شده الان چه وقتِ بازیشه
یه دیوونه و خراباتی مونده رو دست من
ببار ای دل ببار ای دل چشمات بهاری شه
هی میگی دلم پره
نمیگی واسه چی از چی دلخوره
واسه ی کسی که نخواد بمونه بهونه پره
هی میگی دلم پره
نمیگی واسه چی از چی دلخوره
واسه ی کسی که نخواد بمونه بهونه پره
محسن ابراهیم زاده_بهونه پره
تو گذشتم غرق شدم......
"_بوووسهههه اگه بگیرمت یه لقمت میکنمااااا
بوسه_هه هه نمیتونی
با یه حرکت گرفتمش و تو چشمای خاکستری خمارش زل زدم....نگام بین چشاش و لباش در نوسان بود در کسری از ثانیه لبامو رو لباش گذاشتم و سفت بوسیدمش کمی به عقب رفتیم که یخ کردم.....از پشت افتادیم تو استخر....به دیواره استخر چسبوندمش و ســــینشو تو دستام گرفتم و فشاری بهشون وارد کردم که اه ریزی از میون لباش خارج شد......
با صدای زنگ گوشیم لباشو ول کردم و از استخر خارج شدم با دیدن اسم مامانم دلهره افتاد تو جونم.....
_جانم مادر؟
مامان_بردیا بردیا بابات بابات سکته کرده و تو بیمارستانه زود خودتو برسون و قط کرد از خونه به سرعت خارج شدم تا پارک سر خیابون رسیدم دیدم همه یطوری نگام میکنن نگاهی به خودم انداختم که با لباس خیس اومده بودم راه رفته رو برگشتم که دیدم........."
با صدای زنگ گوشیم از فکر گذشتم دراومدم و تو اینه نگاهی به خودم انداختم......
لعنتی هنوزم با یادش چشمام بارونی میشه
_لنتییییی
یه گوشه پارک کردم و.........
- ۳.۸k
- ۲۸ تیر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط