{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وی در پوسته خارجی بدنش سالم بود بود ولی از درون عضلات شان

وی در پوسته خارجی بدنش سالم بود بود ولی از درون عضلات شانه و بازویش بگای سگ رفته بود، فکر می کرد به اینکه چطور به این روز افتاده است طعم خاک را در دهانش احساس می کرد بدنش مرطوب بود، با خودش گفت دیشب جایی غیر از اینجا بودم،پیوسته دستش از شدت درد می لرزید درد داشت بعد از یه مدت کتف چپش را از جا در آورد و از پنجره پرت کرد بیرون تا از این پس یادش بماند خلاف جهت آب شنا نکند.
دیدگاه ها (۱)

طقریبن بدنش را احساس نمی کرد؛ تا نیمه های شب در وانِ حمام بو...

تو گُه می خوری که برام آرزوی بهترینارو می کنی/ با من زندگی ک...

I have always been afraid of losing people I love , but some...

My lovely gun

تصمیم گرفتم اول اینو تموم کنم بعد برم 😃🫪𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫...

پارت ۵۴نورِ ملایمِ آفتاب از لایِ درزِ پرده‌ها به داخلِ اتاق ...

نام=)سایه مافیا### پارت شانزدهم: طعمِ فلز و خاکسترنورِ زرد و...

dark life = 20

p9

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽p5جونگکوک خیلی زود جای خودش رو به سوک‌هی...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

لباس ایزوکو روی زمین سرد و خاکی رها شد. وقتی هوایِ سرد و نمو...

p11

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط