وی در پوسته خارجی بدنش سالم بود بود ولی از درون عضلات شان
وی در پوسته خارجی بدنش سالم بود بود ولی از درون عضلات شانه و بازویش بگای سگ رفته بود، فکر می کرد به اینکه چطور به این روز افتاده است طعم خاک را در دهانش احساس می کرد بدنش مرطوب بود، با خودش گفت دیشب جایی غیر از اینجا بودم،پیوسته دستش از شدت درد می لرزید درد داشت بعد از یه مدت کتف چپش را از جا در آورد و از پنجره پرت کرد بیرون تا از این پس یادش بماند خلاف جهت آب شنا نکند.
- ۱.۰k
- ۲۵ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط