زیر سایه جعون
زیر سایه جعون
---
پارت 2
مراسمی نبود. لباسی نبود. تنها چیزی که بهجاش بود، یه قرارداد لعنتی بود که با جوهر سیاه امضام روش خشک شد. کنار اسمم نوشته شده بود: همسر قانونی Jeon Jungkook.
من یه امضا دادم…
و آزادیم رو پس گرفتم.
وقتی وارد عمارتش شدم، بیشتر شبیه قصر بود تا خونه. سقفهای بلند، لوسترهایی که برق میزدن، خدمتکارهایی که مثل سایه فقط حرکت میکردن. اما قصر؟ نه…
اینجا قفس بود. قفس طلایی.
JK روی مبل چرمی نشست و یه فنجون قهوه برداشت. بیهیچ حسی گفت:
ـ اتاقت طبقه بالاست، سمت چپ. تو اجازه نداری از خونه بیرون بری، موبایلتو تحویل بده.
بهش نگاه کردم، مستقیم تو چشماش.
ـ من زندانیام؟
لبخند زد، اما اون لبخند... تهش بوی زهر میداد.
ـ نه. زن منی. که فرقی نداره.
عصبانیت تو رگههام دوید، اما ترس…
ترس عمیقتر بود.
دستم رو بالا بردم، موبایلم رو گذاشتم روی میز.
همون لحظه دستاش رو آورد جلو، موبایلمو برداشت و پرت کرد وسط شومینه روشن. صفحهاش ذوب شد، صداش ترکید.
ـ از امشب دیگه هیچ دختری نیستی. هیچ آزادیای، هیچ راه فراری.
برگشت، داشت از اتاق میرفت که ایستاد و زمزمه کرد:
ـ و اگه فقط یهبار بخوای فرار کنی... اول پدرتو میکشم. بعد خودتو.
در بسته شد.
و من موندم با تاریکی، با قفسی پر زرق و برق…
و با یه گرگ زخمی که اسمش Jeon Jungkook بود.
---
پارت 2
مراسمی نبود. لباسی نبود. تنها چیزی که بهجاش بود، یه قرارداد لعنتی بود که با جوهر سیاه امضام روش خشک شد. کنار اسمم نوشته شده بود: همسر قانونی Jeon Jungkook.
من یه امضا دادم…
و آزادیم رو پس گرفتم.
وقتی وارد عمارتش شدم، بیشتر شبیه قصر بود تا خونه. سقفهای بلند، لوسترهایی که برق میزدن، خدمتکارهایی که مثل سایه فقط حرکت میکردن. اما قصر؟ نه…
اینجا قفس بود. قفس طلایی.
JK روی مبل چرمی نشست و یه فنجون قهوه برداشت. بیهیچ حسی گفت:
ـ اتاقت طبقه بالاست، سمت چپ. تو اجازه نداری از خونه بیرون بری، موبایلتو تحویل بده.
بهش نگاه کردم، مستقیم تو چشماش.
ـ من زندانیام؟
لبخند زد، اما اون لبخند... تهش بوی زهر میداد.
ـ نه. زن منی. که فرقی نداره.
عصبانیت تو رگههام دوید، اما ترس…
ترس عمیقتر بود.
دستم رو بالا بردم، موبایلم رو گذاشتم روی میز.
همون لحظه دستاش رو آورد جلو، موبایلمو برداشت و پرت کرد وسط شومینه روشن. صفحهاش ذوب شد، صداش ترکید.
ـ از امشب دیگه هیچ دختری نیستی. هیچ آزادیای، هیچ راه فراری.
برگشت، داشت از اتاق میرفت که ایستاد و زمزمه کرد:
ـ و اگه فقط یهبار بخوای فرار کنی... اول پدرتو میکشم. بعد خودتو.
در بسته شد.
و من موندم با تاریکی، با قفسی پر زرق و برق…
و با یه گرگ زخمی که اسمش Jeon Jungkook بود.
- ۵.۴k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط