{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو پادشاه منی

تو پادشاه منی
پارت ¹⁸
صبح روز فردا
همه داشتن روز هاشون رو مثل قبل می گذروندن ولی هواجین خیلی وعض خوبی نداشت لیا به اقامتگاه اون رفته بود و ازش مراقبت می‌کرد
امروز روز زایمان کردن هواجین بود و خیلی درد داشت همه منتظر بودن کیسه آبش پاره شه که شد و همه در حال تکاپو . به جیمین خبر دادن که فرزند دومت هم به دنیا اومده . برای جیمین متفاوت نبود که بچش از لیا هست یا هواجین این براش مهم بود که فرزند دار شده اون به شدت بچه ها رو دوست داشت . جیمین با سرعت به اقامتگاه هواحین رفت که لیا بچه رو برای جیمین آورد . و گفت :
لیا: بیا تو با هواجین باهم بهش نگاه کنین .
جیمین: باشه .
هواجین : آهه سرورم ..
جیمین: اصلا بلند نشو میدونم نمیتونی راحت باش .
هواجین از خجالت صد تا رنگ عوض کرد .
لیا: بچه دختره. .
هواجین: خیلی خوشحالم که بچه دختره چون دیگه بهانه ای برای تفرقه انداختن بین ما نمیشه . .
جیمین : جنسیت بچه اصلا مهم نیست چه که دختر از همه چیز بهتر من عاشق دخترم هستم .
........ میگم نظرتون چیه من دوست دارم اسمشو بزارم هه جین هم به اسم مادرش میاد هم مت از اسم رو دوست دارم .
هواجین: هرچی سرورمون عمر کنن .
لیا: اوخی چه گوگولی . ولی سرورم چیکار میکنین که بچه که به دنیا میاد بهش نگاه میکنی متوجه میشی که بچه ی شماست کپی شما فقط دختره .
جیمین: به این میگن تولیده مثل اصلی .
ندیمه : سرورم عالیجناب سهون درخواست دارن بیان داخل .
جیمین: هواجین ممکنه راحت نباشی میخوای بگم بره .
هواجین: سرورم من از همه بیشتر سهون رو دوست دارم خوشحال میشم ببینمش .
جیمین: بگید بیاد داخل .
سهون بدو بدو وارد اتاق شد .
سهون: وایی نونا چرا اینجوری شدی خوبی ؟ هین مامانی این نینی یه چرا انقدر شبیه منه .
لیا: چون تو شبیه باباتی اینم شبیه باباست .
سهون: آها فهمیدم
دیدگاه ها (۱۵)

تو پادشاه منی part ¹⁸راوی :همه ی قصر در تکاپو بودن . تولد ف...

تو پادشاه منی part :²⁰لیا:حیا هم از بین رفته برای کادو به شو...

بچه ها از بی تی اس فعالیت میکنه میخواید فالو کنید عسل هام ....

چند پارتی part:⁷همه رفتن خوابیدن که ات هدفون اش رو گذاشت و ...

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

True Love①④تهیونگا/ت رفت دستم رو گذاشتم روی لبم ا/ت هرروز من...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟒جیمین روبه‌روی لیا نشست.چند ثانیه هیچ‌ک...

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۱ روز سوم، لیا از وقتی چشم‌هاش رو باز ...

#انیگمای‌جذاب‌من پارت ۱۵بیسیم جونگ‌کوک زنگ خورد. جونگ‌کوک بع...

لیا : نه خبری از تالار لباس عروس دوماد یا دعوت نامه و اینا ن...

part 1

⁦(⁠*⁠_⁠*⁠)⁩⁦teodan and leyca⁩⁦(⁠*⁠_⁠*⁠)⁩*2*شب خوابگاه دخترام...

پارت ۵ شاید آرمی های دیگه ناراحت شن خودتون راحت نیستید و همی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط