{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 39

پارت 39
صداش میخکوبم کرد:_سعیده چیشده مگه چه اشتباهی ازم سرزده که داری اینجوری میکنی ...برگشتم و گفتم:_هه

یادت نیس شب قبل از اینکه خودکشی کنم چه اتفاقی افتاد؟اره اقا مهرداد من اونشب دیدمتون...با شنیدن حرفام

تعجبو میشد تو چشمهاش دید کلافه دستی تو موهاش کشید و لب باز کرد:_ببین سعیده...من نمیدونم اونجا

چی دیدی که به این وضعیت افتادی
نیشخندی زدم که خودش معنیشو خوب گرفت._اره میدونم باور نمیکنی...من

دیشب خواستم بیام خونه اما سپیده بهم زنگ زد گفت میخواد برای اخرین بار
باهام حرف بزنه...خواستم مانع شم

خواستم ردش کنم اما التماس کرد خواهش کرد دلم نیومد...با اون رفتم تو اون مهمونی...از حرفایی که زد حالم

خیلی بد شد...تا خرخره خوردم و مست شدم بعدش دیگه هیچی نفهمیدم نزدیکای صبح بود که یکم هشیار شدم...

حرفشو قطع کردم و گفتم:_هه منم باور کردم بی توجه گفت:_بگو چی دیدی...گفتم:_چرا انقدر همتون منو خر

فرض میکنید اخه؟ینی میخوای بگی تو هیچی نمیدونی و اونیم که زنگ زد بهم
گفت بیا یه سری چیزا راجب شوهرت

ببینم نمیدونی کی بود...پوفی کرد و گفت:_فقط بگو چی دیدی.با لبخند گفتم:_ معشوقت رو دیدم که تو بغلت

بود و...اینو که گفتم سرجاش خشک شد...نمیدونستم اینم نقششه یا واقعا تعجب کرده..._چی داری میگی...زبونش

بند اومده بود و داشت عینهو بز نگاهم میکرد...بلخره بعده چند ثانیه باکلافگی
دست کشید رو صورتش و گفت:_گوش

کن اون چیزی که تو فکر کردی نبوده باور کن من بهت خیانت نکردم من تورو...
حرفشو قطع کردم و گفتم:_تورو چی

هان...من دیگه سعیده ثابق نیستم که با یه کلمه خر بشم دیگه کور خوندی اقا...با چشمهای پراز خواهش و التماس بهم زل

زد و گفت:_سعیده لطفا برا یه بارم شده حرفامو باور کن...تاحالا ندیده بودم با این لحن باهام حرف بزنه و سعی داشته باشه منو قانع کنه...
دیدگاه ها (۱)

پارت 40 تاحالا ندیده بودم با این لحن باهام حرف بزنه و سعی دا...

پارت 41وایساد:ببین سعیده اینو تو کلت فرو کن من هیچوقت ولت نم...

پارت 38سمت اشپزخونه رفتم تا یه غذا برای سعیده اماده کنم...اش...

پارت 37خوشبختانه حالش خیلی خوب شد و حالت طبیعی قبلیش برگشته ...

★ازدواج من و بابات؟...p⁴(* ساعت ۵ *)رفتم داخل رستوران...تهیو...

وقتی بهت خیانت میکنه p۴ویو جیمین وقتی اعضا اون حرفا رو بهم ز...

Part ⁴²The name of the story: Madness hall(تالار جنون)گفتم:و...

رومان عشق مافیا پارت 31از زبان ا/تگفتم : نه..مامان تو نباید ...

ماهِ لورنزو 🌙🥀پارت 3 *لورا*گوشی رو برداشتم و با دستای لرزون ...

تک پارتی (چه عرض کنم چندپارتی)غمگین:وقتی تصادف میکنید و تو.....

دوستم به خاطر چی باهام قطع رابطه کزد؟چون باعث شدم که از یه گ...

ادامه پارت ۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط