فرشته ی من🤍🧚♂️
فرشته ی من🤍🧚♂️
ویو جیمین
دیدم خیلی کیوت خوابیده بهتره بیدارش نکنم فک کنم خسته باشه بهتره بخوابه
خودم از ماشین پیاده شدم و به سمت اون خ نه رفتم رسیدن دم درش اروم در زدم ولی جواب نداد دوباره در زدم ولی بازم کسی جواب نداد
در بسته بود و یکم پوسیده بود فک کنن اگه یکم فشارش بدم باز بشه
یکم فشار بهش وارد کردم یهو باز شد پرن شدم تو
ایی پام شکست
آروم از رو زمین بلند شدم خودمو تکوندم تاریک بود
چراغ قوه ی گوشیم رو روشن کردم کمی رفتم جلو رسیدن به کلید برق زدمش اخیش روشنایی خونه ی کوچیکی
بود
مثل اینکه کسی توش نیست اخه گرد و خاک گرفته رفتم بیرون به سمت مغازه ای که بغلش بود رفتم
جیمین:سلام...ببخشید این خونه بغلی شما رفته کجا؟
مغازه دار:همین پیرزنه؟ا
جیمین:آره آره
مغازه دار:چند وقت پیش مردم رفتار های عجیبی ازش دیدن میگفتن رماله و موکل داره
همه ازش میترسیدند به پلیسگزارش دادن پلیس اومد گرفتش بردش زندان...(مثلا اسم یه زندان)
جیمین:اها...ممنون خدافظ
مغازه دار:خدانگهدار
به سمت ماشین رفتم رفتم داخلش نشستم رزی هنوز خواب بود
ماشین رو روشن کردم و به سمت زندان رفتم
الان چیکار کنم من مافیام ممکنه منم بگیرن اگه برم اونجا...هوووووف رفتم روی سرعت گیر که ماشین تکون خورد و رزی از خوابپرید
رزی:وایی...این چیبود
جیمین:ببخشید...حواسم نبود با سرعت از روی سرعت گیر رد شدم
رزی:داری کجا میری؟چرا هنوز نرسیدیم
جیمین:رسیدیم به خونش ولی خواب بودی رفتم از مغازه ی کنارش پرسیدم چون رمال بوده بردنش زندان الان دارن میرن به سمت زندان ولی یه مشکل هست اونم اینکه که........
رزی:میدونم...میدونم..چون مافیایی میترسی بگیرنت...نترس میتونم ظاهرتو عوض کنم بعد بریم تو
جیمین:واقعا
رزی:آره حالا هم حواست به رانندگی باشه
جیمین:اوکی
چند مین بعد
رسیدیم رفتم پشت زندان پارک کردم
جیمین:خب ظاهرم رو تغییر بده
رزی:باشه وایسا
رزی دستشو برد توی جیبش یا قرصی در اوارد
رزی:اینو بخور
از دستش گرفتم بطری
ابو از توی ماشین
برداشتم
قرص رو خوردم
رزی:باید وایسی اثر کنه
اولش هیچی نشد ولی بعد چند دقیقه دلم درد گرف انگار میخواستم بالا بیارم حالت تهوع داشتم سرمم درد گرف
جیمین:ایی..چرا دارم اینجوری میشم
اومد سمتم
رزی:یکم تحمل کن مال اون قرصه هست
یهو...ادامه دارد
ویو جیمین
دیدم خیلی کیوت خوابیده بهتره بیدارش نکنم فک کنم خسته باشه بهتره بخوابه
خودم از ماشین پیاده شدم و به سمت اون خ نه رفتم رسیدن دم درش اروم در زدم ولی جواب نداد دوباره در زدم ولی بازم کسی جواب نداد
در بسته بود و یکم پوسیده بود فک کنن اگه یکم فشارش بدم باز بشه
یکم فشار بهش وارد کردم یهو باز شد پرن شدم تو
ایی پام شکست
آروم از رو زمین بلند شدم خودمو تکوندم تاریک بود
چراغ قوه ی گوشیم رو روشن کردم کمی رفتم جلو رسیدن به کلید برق زدمش اخیش روشنایی خونه ی کوچیکی
بود
مثل اینکه کسی توش نیست اخه گرد و خاک گرفته رفتم بیرون به سمت مغازه ای که بغلش بود رفتم
جیمین:سلام...ببخشید این خونه بغلی شما رفته کجا؟
مغازه دار:همین پیرزنه؟ا
جیمین:آره آره
مغازه دار:چند وقت پیش مردم رفتار های عجیبی ازش دیدن میگفتن رماله و موکل داره
همه ازش میترسیدند به پلیسگزارش دادن پلیس اومد گرفتش بردش زندان...(مثلا اسم یه زندان)
جیمین:اها...ممنون خدافظ
مغازه دار:خدانگهدار
به سمت ماشین رفتم رفتم داخلش نشستم رزی هنوز خواب بود
ماشین رو روشن کردم و به سمت زندان رفتم
الان چیکار کنم من مافیام ممکنه منم بگیرن اگه برم اونجا...هوووووف رفتم روی سرعت گیر که ماشین تکون خورد و رزی از خوابپرید
رزی:وایی...این چیبود
جیمین:ببخشید...حواسم نبود با سرعت از روی سرعت گیر رد شدم
رزی:داری کجا میری؟چرا هنوز نرسیدیم
جیمین:رسیدیم به خونش ولی خواب بودی رفتم از مغازه ی کنارش پرسیدم چون رمال بوده بردنش زندان الان دارن میرن به سمت زندان ولی یه مشکل هست اونم اینکه که........
رزی:میدونم...میدونم..چون مافیایی میترسی بگیرنت...نترس میتونم ظاهرتو عوض کنم بعد بریم تو
جیمین:واقعا
رزی:آره حالا هم حواست به رانندگی باشه
جیمین:اوکی
چند مین بعد
رسیدیم رفتم پشت زندان پارک کردم
جیمین:خب ظاهرم رو تغییر بده
رزی:باشه وایسا
رزی دستشو برد توی جیبش یا قرصی در اوارد
رزی:اینو بخور
از دستش گرفتم بطری
ابو از توی ماشین
برداشتم
قرص رو خوردم
رزی:باید وایسی اثر کنه
اولش هیچی نشد ولی بعد چند دقیقه دلم درد گرف انگار میخواستم بالا بیارم حالت تهوع داشتم سرمم درد گرف
جیمین:ایی..چرا دارم اینجوری میشم
اومد سمتم
رزی:یکم تحمل کن مال اون قرصه هست
یهو...ادامه دارد
- ۳.۴k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط