ادامه ....
ادامه ....
آروم بچه را روی تخت کوچیک در گهواره گذاشت سپس بعد از مرتب کردن سوتین و لباسش از اتاق خارج شد بورام و تهیونگ را دید سپس اخم کرد و با قدم های آهسته سمت مبل ها هجوم برد و در کنار تعیونگ نشست
بورام انگار منتظر بود تند گفت
یورام : دختره احمق
ات : من چه گناهی کردم که متاسفانه اینجوری فوش میشنوم
با احترام گفت بورام شوکه زل زد بهش
بورام ؛ تو بهمنی کله شرکت منو به باد دادی میدونی چیکار کردی
تهیونگ: من که همه چیو بهت گفتم
بورام نفس عمیقی کشید سپس به مبل تکیه داد
بورام : به جهنم ...
آروم بچه را روی تخت کوچیک در گهواره گذاشت سپس بعد از مرتب کردن سوتین و لباسش از اتاق خارج شد بورام و تهیونگ را دید سپس اخم کرد و با قدم های آهسته سمت مبل ها هجوم برد و در کنار تعیونگ نشست
بورام انگار منتظر بود تند گفت
یورام : دختره احمق
ات : من چه گناهی کردم که متاسفانه اینجوری فوش میشنوم
با احترام گفت بورام شوکه زل زد بهش
بورام ؛ تو بهمنی کله شرکت منو به باد دادی میدونی چیکار کردی
تهیونگ: من که همه چیو بهت گفتم
بورام نفس عمیقی کشید سپس به مبل تکیه داد
بورام : به جهنم ...
- ۱۴.۸k
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط