هنوزم لحظه ی بوسه از آن لب های قاجاری
هنوزم لحظه ی بوسه از آن لب های قاجاری
تو ژستِ خواب می گیری و می دانم که بیداری
و یا من در خیال و خواب پندارم که می بوسم
لب معشوقِ خوابی را که بیدار است انگاری
تو را هر روز هفته در خیالم عشق می ورزم
تویی که فرق داری با زنانِ جمعه بازاری
تو را دارم؛ خودم را نه، مرا داری؛ خودت را نه
تمام شهر می خندد بر این بی خویشتن داری
تمام لات های پامنار و سبزه میدان را
به خط کردم که آسوده قدم در کوچه بگذاری
تو ژستِ خواب می گیری و می دانم که بیداری
و یا من در خیال و خواب پندارم که می بوسم
لب معشوقِ خوابی را که بیدار است انگاری
تو را هر روز هفته در خیالم عشق می ورزم
تویی که فرق داری با زنانِ جمعه بازاری
تو را دارم؛ خودم را نه، مرا داری؛ خودت را نه
تمام شهر می خندد بر این بی خویشتن داری
تمام لات های پامنار و سبزه میدان را
به خط کردم که آسوده قدم در کوچه بگذاری
- ۱.۶k
- ۱۰ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط