{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گنجشکی باعجله و تمام توان به آتش نزدیک میشد و برمیگشت!

گنجشکی باعجله و تمام توان به آتش نزدیک میشد و برمیگشت!
پرسیدند:چه میکنی؟گفت:در این نزدیکی چشمه آبی هست
ومن نوک خود را پر از آب میکنم وآن را روی آتش میریزم.گفتند:
حجم آتش در مقایسه با آبی که تو میاوری بسیار زیاد است

و این آب فایده ای ندارد.گفت:

شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند میپرسد :

زمانی که دوستت در آتش میسوخت تو چه کردی؟

پاسخ میدهم :
هر آنچه از من بر می آمد ...انجام دادم ...
دیدگاه ها (۲۵)

قطره باران بر تن کفشدوزک خورد.کفشدوزک با تمام وجودش خندید.طب...

هـیــ ــسهـیچـ ــی نگـ ــوصـ ــدای تو را بـ ــاد هم نبـ ــای...

بازباران چون همیشه نم نمک برروی شیشه مینویسه تابدونی مهربونی...

آنقدرعاشقانه زندگي کن که اگررازهايت‌فاش شدندبغض دنيابشکند!!!...

گنجشکی عاشق؛ به آتش نزدیک میشد و برمیگشت...!! پرسیدند: چه می...

گنجشکی شتابان به آتش نزدیک میشد و برمیگشت. پرسیدند: چه میکنی...

‌ ‌ گنجشکی با عجله و با تمام توان به آتش نزدیک می‌شد و برمی‌...

گنجشک و آتش گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و ...

گنجشکی به آتش نزدیک میشد و برمیگشتپرسیدند:چه میکنی؟گفت:دراین...

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می‌شد و برمی‌گشت!پرس...

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می‌شد و برمی‌گشت!پرس...

نیکی کریمی گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می‌شد و ب...

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک میشد و برمی گشت !پرس...

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت! پر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط