{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my favourite drug 103

گفتن:
-ولی ظبط های صوتی ای که خانم کیم برای ما فرستادن چیز دیگه ای رو به ما نشون میده..
در این ویس ها آقای جئون به طور رسمی اعلام میکنن که به قصد کشتن پدرشون این قرار داد رو به خانم کیم دادن



مامان جونگ کوک خندش محو شد و روبه دوربین گفت:
-اون دختره ی نمک نشناس اگه حرفاش و مدارک جعلیش راست بودن الان از ترس قایم نمیشد..
ما در همین لحظه اعلام میکنیم تا خودش توی دادگاه حاضر نشه به هیچ کدوم از سوالای شما جوابی نخواهیم داد!






صدای کلید اومد که سریع تلویزیون رو خاموش کردم و خودم رو زدم به خواب.



در باز شد و صدای چرخ های چیزی اومد.. از ترس پتو رو توی دستام مشت کردم.. صدای زنی اومد:
-میدونم بیداری،غذاتو آوردم!



چیزی نگفتم که محکم چند بار زد روی میز:
-با تو ام،رئیس گفته هرچه زودتر برای شب امادت کنیم وقت ندارم چشمای بی صاحابت رو باز کن!



از صدای بلند میز ترسیدم و چشمامو باز کردم،گفت:
-چته؟چرا زل زدی به من؟
اینهمه چیز آوردم کوفت کنی دیگه شروع کن چه انرژی داشته باشی یا نه فرقی نداره..
فقط اگه شب دوباره زیر دستش غش کنی خودم میکشمت!




آب دهنمو قورت دادم و گفتم:
-مگه این چندمین باره که غش میکنم..اصلا منظورت از شب چیه؟





پوزخندی زد:
-هیچی تو راحت غذاتو بخور،فکر فرار هم سراغ مغز پوکت نیار







نگاش کردم:
-چه زری میزنی؟این گ,,وه هارو اوردی..خیالت راحت شد؟ حالا گورتو گم کن!





عصبی خندید و بعد جدی گفت:
-از کجا جرعت میکنی اینجوری با من حرف بزنی ه,,ر،،زه,,ههه





اخرش رو داد زد و محکم زد توی پام‌..صبرم لبریز شد و سینی رو همراه با وسایلش توی صورتش خورد کردم که جیغ فرابنفشی کشید..




توی صورتش وایستادم و بلند و عصبی گفتم:
-وقتی با من میکنی حواست به حرف زدنت باشه،من تا اخر عمرم اینجا نمیمونم..
جونگ کوک میاد و نجاتم میده و موقعی که بیاد اینجا مثل من با ترکوندن صورتت به کارش خاتمه نمیده..
حالا هم گورتو گم کن بیرون!




سریع دوید و رفت بیرون و درو قفل کرد..به پاهام نگاه کردم،از بس عصبی بودم دردش یادم رفت..



سعی کردم یک قدم بردارم ولی دوباره تیر کشید،خودمو پرت کردم روی تخت و بلند زدم زیر گریه





.....





ساعت ها گذشته بود و من فقط داشتم سعی میکردم روی راه رفتنم کار کنم ولی از ته دل میدونستم که با فشار آوردن به پام دارم گند میزنم به روند خوب شدنم



دستمو به دیوار گرفته بودم و همزمان که سعی میکردم راه برم به اخبار گوش میدادم..


اخرین دادگاهی که برگزار میشه فرداست.. یعنی اونجا واقعا دیگه حکم رو میده و اگه جونگ کوک اینبار هم نره..
اتفاق خوبی نمیوفته..




دوباره دلشوره،هوفف.
دیدگاه ها (۱۲)

my favourite drug 104

my favourite drug 10۵

my favourite drug 102

my favourite drug 101

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت سیزدهم: وقتی بازیِ لوس‌بازی، ج...

چند پارتی جونگ کوک

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²⁹ویو: اتدر که بسته شد، چند ثانیه ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵³ویو: اترسیدیم به عمارت.همین که د...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁹ویو: اتدست جونگ‌کوک هنوز توی دست...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁵ویو: اتصبح با دل‌درد شدیدی از خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط