part 24
part 24
که یهو ا.ت از حال رفت و افتاد تو بغل ته ...
تهیونگ محو زیبایی ا.ت شده بود و بهش زول زده بود و یه لبخند کیوت و خوشگل زد ...
ته : تو واقعا زیبا ترین دختری هستی ک دیدم ...
اون باشگاه فقط برای ورزش بود اما ..( هعی چقد قشنگ شد این تیکه )
من بدجور عاشقت شدم ا.ت
از همون اول
و پیشونیه ا.ت و بوسید
و اونو پرنسسی بغل کرد و گذاشت رو صندلیه جلو ی ماشین و شروع کرد ب رانندگی...
تو راه هی بر میگشت ب ا.ت نگاه میکرد و میخندید اما بوی الکلی وافعا عذاب دهنده بود و لباساش ایششش باید عوضشون کنخ
ته : خوب ا.ت یکم بخواب تا برسیم خونه ...
.
.
.
کوک :
همچنان مسترب بود
ک چه بلایی سر ا.ت اومده و زنگ میزد به تهیونگ ولی ته برنمیداشت و بیشتر مسترب شدو رف به سمت خونه ی ته ...
.
.
.
تهیونگ ا.تو گزاشت رو تخت و خودش لباساشو عوض کرد و نشست جلو ا.ت تا لباساشو عوض کنه ولی یهو ا.ت بیدار شد و هنوز مست بود ...
ته : اوه بیدار شدی
ا.ت : یا تهیونگا
ته : هومم
ا.ت : چرا تو انقد جذاب و خوشتیپی
ته : نمیدونم ( خنده )
ا.ت : من واقعا از همون اولی ک دیدمت دلم برات ریخت ... ( مسته ها )
ته دستی کشید رو گونه های قرمز ا.ت و سرشو بوسید ..
ته : منم همون نگاه اول عاشقت شدم
ا.ت : چینجا ؟ ( یه قیافه ی کیوتو و با مزه )
ته : آره( خنده )
ا.ت : ولی چرا اینکارو کردی تهیونگ
ته : اه ...اون ...
کار من نبود ...یعنی از قسط نبود بعدا مفصل واست توضیح میدم
ا.ت : ب...اشع
ولی چرا اونموقع نگفتی ...
ته : وقت نش...
حرفش تموم نشده بود ک ا.ت لباشو گزاشت رو لبای ته
و شروع کرد آروم آروم بوسیدن لب بالایی ته
و ته اولش تعجب کرد جوری ک چشماش اندازه ی نعلبکی شد ولی بعدش ادامه دار و همراهی کرد و لب پایینو ا.تو میبوسید ...
و ا.تو سرشو جدا کرد نیاز نیس تو ضیح بدی عشقم ...
ته لبخند زد ..
ته : حالا لباساتو عوض کن
ا.ت : هومم
و لباسای ا.تو در آورد و همون موقع کوک اومد خونه ته چون رمز درو بلد بود ولی هیچ صدایی نداد و اونارو تماشا میکرد...
کوک : عوضی چرا اینجاس چرا چیزی تنشون نیس ...
لعنتی ...
و ا.ت هین لباس عوض کردن بازم شروع کرد ب بوسیدن ته و ایندفه ته پرتش کرد رو تخت و ادامه دادن و کوک بدون هیچ حرفی رف بیرون ...
کوک : میدونم چیکار کنم باهاتون
و ا.ت همون حین خوابش برد و ته لباس خودش رو کرد تنش و زد زیر خنده واسش چندیدن برابر گشاد تر بود خیلی خنده دار بود واسش
خوابید بقل ا.ت و پتو رو کشید رو دستاش ...
و از پشت بغلش کرد ...
.
.
.
صبح :
ا.ت : وایی چقد خوابیدم
عههههههههههههههههه ( جیغ )
تهیونگم پاشد و همراهش جیغ زد ( میدونید ک چی میگم )
ته : واییییییییییییییی
چته
ا.ت : م..من اینجا چیکار میکنم
چرا رو تخت توعممممممممممممم ( داد )
ته : وایسا الان تو ضیح میدم ک یهو ....
که یهو ا.ت از حال رفت و افتاد تو بغل ته ...
تهیونگ محو زیبایی ا.ت شده بود و بهش زول زده بود و یه لبخند کیوت و خوشگل زد ...
ته : تو واقعا زیبا ترین دختری هستی ک دیدم ...
اون باشگاه فقط برای ورزش بود اما ..( هعی چقد قشنگ شد این تیکه )
من بدجور عاشقت شدم ا.ت
از همون اول
و پیشونیه ا.ت و بوسید
و اونو پرنسسی بغل کرد و گذاشت رو صندلیه جلو ی ماشین و شروع کرد ب رانندگی...
تو راه هی بر میگشت ب ا.ت نگاه میکرد و میخندید اما بوی الکلی وافعا عذاب دهنده بود و لباساش ایششش باید عوضشون کنخ
ته : خوب ا.ت یکم بخواب تا برسیم خونه ...
.
.
.
کوک :
همچنان مسترب بود
ک چه بلایی سر ا.ت اومده و زنگ میزد به تهیونگ ولی ته برنمیداشت و بیشتر مسترب شدو رف به سمت خونه ی ته ...
.
.
.
تهیونگ ا.تو گزاشت رو تخت و خودش لباساشو عوض کرد و نشست جلو ا.ت تا لباساشو عوض کنه ولی یهو ا.ت بیدار شد و هنوز مست بود ...
ته : اوه بیدار شدی
ا.ت : یا تهیونگا
ته : هومم
ا.ت : چرا تو انقد جذاب و خوشتیپی
ته : نمیدونم ( خنده )
ا.ت : من واقعا از همون اولی ک دیدمت دلم برات ریخت ... ( مسته ها )
ته دستی کشید رو گونه های قرمز ا.ت و سرشو بوسید ..
ته : منم همون نگاه اول عاشقت شدم
ا.ت : چینجا ؟ ( یه قیافه ی کیوتو و با مزه )
ته : آره( خنده )
ا.ت : ولی چرا اینکارو کردی تهیونگ
ته : اه ...اون ...
کار من نبود ...یعنی از قسط نبود بعدا مفصل واست توضیح میدم
ا.ت : ب...اشع
ولی چرا اونموقع نگفتی ...
ته : وقت نش...
حرفش تموم نشده بود ک ا.ت لباشو گزاشت رو لبای ته
و شروع کرد آروم آروم بوسیدن لب بالایی ته
و ته اولش تعجب کرد جوری ک چشماش اندازه ی نعلبکی شد ولی بعدش ادامه دار و همراهی کرد و لب پایینو ا.تو میبوسید ...
و ا.تو سرشو جدا کرد نیاز نیس تو ضیح بدی عشقم ...
ته لبخند زد ..
ته : حالا لباساتو عوض کن
ا.ت : هومم
و لباسای ا.تو در آورد و همون موقع کوک اومد خونه ته چون رمز درو بلد بود ولی هیچ صدایی نداد و اونارو تماشا میکرد...
کوک : عوضی چرا اینجاس چرا چیزی تنشون نیس ...
لعنتی ...
و ا.ت هین لباس عوض کردن بازم شروع کرد ب بوسیدن ته و ایندفه ته پرتش کرد رو تخت و ادامه دادن و کوک بدون هیچ حرفی رف بیرون ...
کوک : میدونم چیکار کنم باهاتون
و ا.ت همون حین خوابش برد و ته لباس خودش رو کرد تنش و زد زیر خنده واسش چندیدن برابر گشاد تر بود خیلی خنده دار بود واسش
خوابید بقل ا.ت و پتو رو کشید رو دستاش ...
و از پشت بغلش کرد ...
.
.
.
صبح :
ا.ت : وایی چقد خوابیدم
عههههههههههههههههه ( جیغ )
تهیونگم پاشد و همراهش جیغ زد ( میدونید ک چی میگم )
ته : واییییییییییییییی
چته
ا.ت : م..من اینجا چیکار میکنم
چرا رو تخت توعممممممممممممم ( داد )
ته : وایسا الان تو ضیح میدم ک یهو ....
- ۱۱.۳k
- ۲۲ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۴۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط