( 3 تفنگدار )
( 3 تفنگدار )
پارت ۱۲۸
نفس عمیقی کشید سپس نرم نگاهش را سمت تخت چرخاند هنوز هم همسرش همان گونه بود سکوت و ساکت بدون هیچگونه حرفی .. اون سوک نرم دستش را روی دست هاری گذاشت با مهربانی گفت
اون سوک : عزیزم نمیخوری
شاره ای به طرف جلو پاهایش کرد ولی هاری تنها و معصوم نگاعش کرد نرم و بیحال لبخند زد و سری تکون داد ٫ نه ٫ همچنین جونگکوک هنوز نگاهش روی همسر بی حالش کرده بود .. این بیشتر سخت تر برای جونگکوک میگذشت .. همسرش دیگر مثل صابق نخواهد شد ... در آرام باز شد سپس تهیونگ دست تو جیب جدی وارد اتاق شد نگاه آرامی به هاری سپس به اون سوک دوخت ... اون سوک بود .. عشق پنهانی اش سخت لبشرا گزید سپس اخم کرده گفت
تهیونگ: سلام هاری !
هاری سرش را سمت تهیونگ چرخاند بلافاصله نرم لبخند بیحالی زد سپس آروم و با صدا گرفته جواب داد
هاری : سلام
تهیونگ متقابلش ایستاد سپس لبخند ای زد
تهیونگ: حالت بهتر شده ؟
هاری نرم سری تکون داد سپس اون سوک تیکه ای از سیب را روی دندانها چنگال برداشت و جلو دهان هاری گرفت ..
جونگکوک ازجلو پنجره به سمت هاری هجوم برد بلافاصله بالا سرش ایستاد خم شد و نرم موهای سرش را بوسید
جونگکوک: بخور تا دکتر معاینه ات کنه بعدش بریم خونه !
هاری نرم سری تکون داد ولی همان گونه آروم و معصوم خسته و غمگین
تهیونگ جدی پرسید
تهیونگ: هاری خانم حاضره با جیمین روبه رو بشه ؟
اون سوک دخالت کرد سپس با غیض خطاب به تهیونگ گفت
اون سوک : معلومه که روبه رو میشه مگه چیزه بدی شده
جونگکوک: نه نشده
لبخند بیجونی تحویل خواهرش داد سپس با دستش موهای هاری را ناز و نوازش میکرد دکتر بعد از معاینه هاری بهش گفت میتونه بره و حالش کاملا خوب شده ... ولی گاهی از حرف هایش تو سر جونگکوک میچرخید ..
جونگکوک خم شد سپس کیف مانند چمدان مشکی رنگ را برداشت سپس دست دیگرش را دور کمر همسرش انداخت و همراهیش کرد تا به سمت در هجوم ببره اون سوک جلو تر و تهیونگ جلو تر از اون سوک از بیمارستان بیرون رفتن ... تهیونگ سور ماشین خودش و اون سوک هم بدون هیچگونه نگاه کردن بهش سوار ماشین برادرش شد چرا که ان ها سرد تر و سرد تر میشدن ...
در فضای ماشین هوا گرم و بدونه هیچگونه آهنگی ... هاری به بیرون نگاه میکرد و اون سوک هم مثل اون ... ولی جونگکوک هنوز به حرف های دکتر هاری فکر میکرد
فلش بک به چندین ساعت قبل
کلافه تر آه ای کشید سپس جدی روبه رو خیره ماند عمیق ولی لحن خبیصانه ای گفت
جونگکوک: دوکی نمیخواهید بگید چی شده سر پاتون علف سبز شد
دکتر یو نرم خندید سپس به صندلی پشت ای تکیه داد
دکتر یو : آقای جئون هنوزم شوخی هاشون لبریز شدن
جونگکوک خفن خندید و ادامه داد : نه ولی برای شما ته ماهیتابه مونده میخورید ؟
پارت ۱۲۸
نفس عمیقی کشید سپس نرم نگاهش را سمت تخت چرخاند هنوز هم همسرش همان گونه بود سکوت و ساکت بدون هیچگونه حرفی .. اون سوک نرم دستش را روی دست هاری گذاشت با مهربانی گفت
اون سوک : عزیزم نمیخوری
شاره ای به طرف جلو پاهایش کرد ولی هاری تنها و معصوم نگاعش کرد نرم و بیحال لبخند زد و سری تکون داد ٫ نه ٫ همچنین جونگکوک هنوز نگاهش روی همسر بی حالش کرده بود .. این بیشتر سخت تر برای جونگکوک میگذشت .. همسرش دیگر مثل صابق نخواهد شد ... در آرام باز شد سپس تهیونگ دست تو جیب جدی وارد اتاق شد نگاه آرامی به هاری سپس به اون سوک دوخت ... اون سوک بود .. عشق پنهانی اش سخت لبشرا گزید سپس اخم کرده گفت
تهیونگ: سلام هاری !
هاری سرش را سمت تهیونگ چرخاند بلافاصله نرم لبخند بیحالی زد سپس آروم و با صدا گرفته جواب داد
هاری : سلام
تهیونگ متقابلش ایستاد سپس لبخند ای زد
تهیونگ: حالت بهتر شده ؟
هاری نرم سری تکون داد سپس اون سوک تیکه ای از سیب را روی دندانها چنگال برداشت و جلو دهان هاری گرفت ..
جونگکوک ازجلو پنجره به سمت هاری هجوم برد بلافاصله بالا سرش ایستاد خم شد و نرم موهای سرش را بوسید
جونگکوک: بخور تا دکتر معاینه ات کنه بعدش بریم خونه !
هاری نرم سری تکون داد ولی همان گونه آروم و معصوم خسته و غمگین
تهیونگ جدی پرسید
تهیونگ: هاری خانم حاضره با جیمین روبه رو بشه ؟
اون سوک دخالت کرد سپس با غیض خطاب به تهیونگ گفت
اون سوک : معلومه که روبه رو میشه مگه چیزه بدی شده
جونگکوک: نه نشده
لبخند بیجونی تحویل خواهرش داد سپس با دستش موهای هاری را ناز و نوازش میکرد دکتر بعد از معاینه هاری بهش گفت میتونه بره و حالش کاملا خوب شده ... ولی گاهی از حرف هایش تو سر جونگکوک میچرخید ..
جونگکوک خم شد سپس کیف مانند چمدان مشکی رنگ را برداشت سپس دست دیگرش را دور کمر همسرش انداخت و همراهیش کرد تا به سمت در هجوم ببره اون سوک جلو تر و تهیونگ جلو تر از اون سوک از بیمارستان بیرون رفتن ... تهیونگ سور ماشین خودش و اون سوک هم بدون هیچگونه نگاه کردن بهش سوار ماشین برادرش شد چرا که ان ها سرد تر و سرد تر میشدن ...
در فضای ماشین هوا گرم و بدونه هیچگونه آهنگی ... هاری به بیرون نگاه میکرد و اون سوک هم مثل اون ... ولی جونگکوک هنوز به حرف های دکتر هاری فکر میکرد
فلش بک به چندین ساعت قبل
کلافه تر آه ای کشید سپس جدی روبه رو خیره ماند عمیق ولی لحن خبیصانه ای گفت
جونگکوک: دوکی نمیخواهید بگید چی شده سر پاتون علف سبز شد
دکتر یو نرم خندید سپس به صندلی پشت ای تکیه داد
دکتر یو : آقای جئون هنوزم شوخی هاشون لبریز شدن
جونگکوک خفن خندید و ادامه داد : نه ولی برای شما ته ماهیتابه مونده میخورید ؟
- ۱۷.۰k
- ۰۲ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط