{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

او نگاهش را روی من مات کرده بود ولی این بار در آن نگاه از

او نگاهش را روی من مات کرده بود ولی این بار در آن نگاه از غرور خبری نبود.دیگر در چشمهای او رنگی از خشم وجود نداشت .این بار چشمهایش معصومانه آهنگ التماس مینواخت.دوباره صدایش را شنیدم ؛کارها تا دوروز دیگر بپایان میرسد یعنی چیدن سیبها ب اتمام میرسد..بعداز گفتن این حرف سکوت کرد و منظر کلامی از طرف من ماند.منظورش را نفهمیده بودم با لبخندی کمرنگ ک روی صورتم نشسته بودگفتم:خب اینکه خیلی خوبه.و بعد مکث کوتاهی کردم و گفتم___آهان منظور شما دستمزدتان است،اصلا نگران نباشید پدرم ترتیب همه چیز را داده.وقتی این حرف مرا شنید به وضوح گذشتن برق غضبناکی را توی چشمان معصومش دیدم انگار کورسویی در چشمان  او تبدیل به یاس و ناامیدی شد و با نگاه غضبناکی گفت:___ممنونم از اینکه منظورم را ب این خوبی فهمیدید.اصلا من چقدر دیوانه‌ام که گمان میکردم رفتن ما از این دِه برای تو مهم ......مهم ....و دیگر هیچ نگفت.لحظه‌ای سکوت کرد و بعد گفت:____مثل اینکه کاملا اشتباه کرده بودم .لعنت ب من!_چرا تا این حد احمق شده بودم.چرا خودم را ب حماقت زده بودم.یعنی این حقیقت داشت؟؟!
دیدگاه ها (۱)

آیا دختری ک تا دیروز مرا با نگاهها و طعنه‌های زهر آگین خود م...

اسبم ب آرامی قدم برمیداشت و من ب دنبال صدا بودم.هرچه بخانه ن...

فهمیدم ک این کوچولو ک یک دنیا شادی ب خانه ما هدیه کرده بود ی...

میکفتند که از تمام دنیا هیچ‌ندارد جز لبهای خندان،لبهایی که ه...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p17نینا وقتی وارد خونه شد، مادرش از آشپزخ...

نماد مرگ پارت ۳

قسمت ۷

𝙿𝚊𝚛𝚝𝟸[View مری]همین که حرف جین رو شنیدم، یکم تعجب کردم.یعنی ...

شروع ات دختر ریندو بود مامانش تو یک سالگی از دست داد به علت ...

پارت ۴۶ | حقیقتتهیونگ چند دقیقه بعد از اتاق بیرون اومد.لینا ...

معامله p15پزشک کنار تخت نشست و با دقت علائم جونگ‌کوک را بررس...

🍷 شراب قرمزپارت ۲۸ — تلهماشین با سرعت در جاده‌ی تاریک حرکت م...

پارت نوزدهم | نزدیک تر.پارک لارابعد از رقص، دوباره کنار میچا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط