{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت بیست‌و‌هفت عشق سرد: "امیدوارم اون نباشه..."

پارت بیست‌و‌هفت عشق سرد: "امیدوارم اون نباشه..."

جفت‌شون حاضر شده بودن.
سه‌بوم یه یونیفرم ساده اما شیک پوشید، سانمی هم رفت عقب، چون هنوز حس می‌کرد باید فاصله باشه… یا شاید دلش نمی‌خواست تو این نزدیکی قلبش لو بره.

ماشین راه افتاد.

هوا یه‌جور خاکستری گرم بود. نه سرد، نه گرم… درست مثل حالِ دل سانمی.

چند دقیقه گذشت و سکوت تو ماشین جریان داشت.
سانمی به بیرون خیره بود، پنجره رو کمی پایین داده بود، باد موهاشو آروم تکون می‌داد.

بعد… خیلی آروم، تقریباً زیر لب گفت:

— «امیدوارم… هه‌وون نباشه…»

صدای ماشین، صدای خیابون… انگار حرفش گم شد.
ولی سه‌بوم شنید. با تمام وجود.

چشمش از آینه رفت سمتش.
یه لحظه اخماش خیلی خفیف اومد تو، ولی هیچی نگفت.

نگاهشو دوباره انداخت جلو. دستاشو سفت‌تر گرفت روی فرمون.
هیچی نگفت… چون هنوز نمی‌دونست سانمی دقیقاً از چی می‌ترسه، یا هه‌وون دقیقاً باهاش چیکار کرده…

اما تو دلش یه چیز روشن شد:

— اگه پای اون وسط باشه… دیگه ساکت نمی‌مونم.

همین سکوت، همین شنیدنِ بی‌جواب…
یه جور مراقبته که فقط سه‌بوم بلده.
دیدگاه ها (۶)

پارت بیست‌و‌هشت عشق سرد: "خفه شو، کلاس پر از همهمه بود. همه ...

پارت بیست‌و‌نه: "کار داشته باش، ولی قلدری نه."هه‌وون که حساب...

پارت بیست‌ و‌ شش عشق سرد : "حالا که بیداریساعت ۱۰:۰۰ صبحسه‌ب...

پارت بیست‌وپنج عشق سرد: "بیدار میشه…سانمی یه گاز دیگه از پنک...

#بوقت_مطالعه یه شکرگزاری برای امروزمون…امروز دلم یه جور عجیب...

BTS Reaction | وقتی شب دیر میای خونهنامجون:همین که وارد می‌ش...

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۲۱: «دوری» 🤍🖤**صحنه ۱ - داخلی: دفتر آژان...

پارت: 19 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*هیچی نگفت. فقط نگاهم می‌کر...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²⁰ویو: جونگ‌کوکچند ثانیه بعد از حر...

[Part 1]#وقتی.تورا.باختندتهران | ساعت ۲:۴۷ بامدادنور آباژور ...

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

دو قطب مخالف💙🧡پارت هشتم✨️💫# قسمت ۸: «دعوای بزرگ» 🔥❄️**صحنه ۱...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط