{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

***فصل یازدهم ***

***فصل یازدهم ***
چندتا از کارای محمد که اونو از چشم من انداخت و باعث شد هیچکدوم از رفتارهای عاشقانه ش به چشم من نیاد رو میخوام براتون بگم تا ابهامات برطرف بشه ... منم توی سن نوجوانی مثل همه تحت تاثیر احساسات بودم .. برای مثال یکی از رنج های دوران نوجوانی من که باعث میشد مورد تمسخر دخترهای فامیل قرار بگیرم دیر بالغ شدنم بود ولی از کلاس اول دبیرستان منم کم کم تبدیل به یک خانوم دختر شدم و وقتی اوازه کارهای محمد تو فامیل مادری پیچید و باعث حسادت بعضی از هم سالانم شد من واقعا خوشحال شدم !!! چون مدت زیادی تو تنهایی خودم حرص می خوردم که چرا من دیر پریود شدم یا هنوز بلوغم به چشم نمیاد ولی حالا همین آبشار ریزه میزه خاطرخواهی داشت که دخترای پر ادعای فامیل با وجود هیکل های گنده و چهره زیبا، نداشتن!!! ولی اون ها از همه چیز خبر نداشتن ... یکی از کارهای احمقانه محمد وقتی سال دوم دبیرستان بودم یه روز تو خونه تنها بودم که متوجه شدم یه سی دی از زیر در افتاده تو خونه ... روش هیچی ننوشته بود منم برداشتمش و توی دستگاه گذاشتم .. دیدم دوتا کلیپ داخل سی دی هست که از عکس نوشته عاشقونهو دوتا اهنگ بود که یکی الهه ناز معین و دومی آرش ترانه منو تنها نذار ...متن ترانه رو براتون میذارم دهه شصتیا احتمالا این ترانه رو یادتون بیاد: 


یادته اولین لحظه ی دیدار
قسم خوردیم برای هم بشیم یار
ولی چندتا شدن گامتو رفتی
گذاشتی منو با دلم گرفتار
راضی شدی به مردن غرورم
به یادتم اگر چه از تو دورم
به پات میفتادم چه عاجزانه

اشکای من می ریخت چه کودکانه
به پای وعده ی بی اعتبارت
نشسته این دلم چه صادقانه
راضی شدی به مردن غرورم
به یادتم اگر چه از تو دورم
منو تنها نذار رو قلبم پا نذار
به دیدن دلم فقط بیا یه بارخودم قربونیتم یار جون جونیتم
میون عاشقات منو نذار کنار
من اولین و آخرین خریدار اداتم
هنوزم عاشق لحظه ی دیدار چشاتم ...
راضی نشو به مردن غرورم
به یادتم اگر چه از تو دورم
منو تنها نذار رو قلبم پا نذار
به دیدن دلم فقط بیا یه بار
************





اخرشم خطاب به پدرم نوشته بود:

مردی نبود فتاده را پای زدن!
گر دست فتاده ای بگیری مردی!

و این توهین مستقیم به پدرم بود .. انگار که رسما به بابا گفته بود نامرد! همون لحظه مامان از راه رسید و من ماجرا رو براش گفتم ولی احساس کردم برای اولین بار به صداقتم شک کرد چرا که در یک ساعت گذشته من توی خونه تنها بودم از طرفی مامان بلافاصله رفت تو کوچه و از همسایه هایی که تو کوچه نشسته بودن پرسیده بود آیا کسی رو دیدن که به خونه ما نزدیک بشه ولی اونها کسی رو ندیده بودن و شاید این یک ابهام رو در ذهن مادر بوجود اورد و من بی گناه مورد سوءظن واقع شدم و کلی محمد رو لعن و نفرین کردم که ارامش رو از زندگیم گرفته بود .. همینطور پدر و مهران با دیدن اون سی دی بیشتر از گذشته از محمد متنفر شدند... 
*********** 
ماجرای دوم این بود که همه ما مطمعن بودیم مزاحمت های تلفنی درون شهری از طرف محمد هست. ولی یک شب ساعت 10 دختری از تلفن عمومی با منزل ما تماس گرفت و از مادرم خواست که بامن صحبت کند و خودش رو دوست من جلوه داد .. مامانم با این که شک داشت گوشی رو داد به من. گفتم الو.... صدای یک پسر از اون طرف اومد و من هول شدم و قطع کردم ولی بعد از اون چندین بار دیگه اون دختر تماس گرفت و هربار مامانم بهش بد و بیراه میگفت و پیغام میداد که به محمد بگو ما میدونیم همه چی زیر سر توعه!!! ***** 
من حالا دیگه تو ذهنم پر از سوال بود و از محمد بدم می اومد ... اما ماجرایی پیش اومد که باعث شد حس ترحم من نسبت به ابراز علاقه های مداوم محمد تبدیل به یه نفرت عمیق بشه نه تنها نسبت به اون بلکه نسبت به همه پسرها!!!!
دیدگاه ها (۱)

***فصل دوازدهم***ماجرا از این قرار بود که یه عصر روز زمستونی...

****فصل13***اواسط ترم بود و همه ما بعد از دوماه به خونه رفتی...

***فصل دهم*** اون روز رسید و من تنها بودم تلفن زنگ خورد و چه...

****فصل نهم**** اون سالها به هر سختی که بود گذشت ولی من تو م...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

پارت ۱ ویو ا.ت از خودم ، دانشگاهم و هم دانشگاهیام متنفر بودم...

P²⁹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

«پارت بعدی در راه است… ⏳✨شرط انتشار سریع:✅ ۱۵ لایک✅ ۲۰ کامنت...

My lovely neighbor part : 58

You are paying back karma پارت¹⁴²²:²⁰رأس ²²:²⁰ دست از ضربه ز...

داستان زندگی منپارت:21+از پاساژ بیرون آمدیم از بچه ها خداحاف...

★彡   Part 20 彡★ آخخخ. من باز هم برای این خنده هاش ضعف رفتم.ا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 169♡⁠。⁠)⁩اشكم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط