{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان: فراموش شده

رمان: فراموش شده
فصل ۳: آیینِ نمک و جنگل
آدی که اطلاعات زیادی درباره آیین‌های قدیمی داشت، به آناری گفت: «نمکِ معمولی فایده‌ای ندارد، ما باید نمکِ سیاه جنگلِ سیاه (همان‌جایی که مه هیچ‌وقت نمی‌رود) را پیدا کنیم.» آن‌ها در یک شب مه‌آلود به جنگل زدند. درخت‌ها مثل دست‌های اسکلتی به سمتشان می‌آمدند. در مرکز جنگل، آن‌ها با یک موجودِ سایه‌مانند روبرو شدند که صدایی شبیه به صدایِ پدرِ آناری داشت. آناری باید با صدایِ لرزانش، یک ملودیِ باستانی را می‌خواند تا راه باز شود؛ اگر حتی یک نت را اشتباه می‌خواند، برای همیشه در جنگل گم می‌شد.
دیدگاه ها (۰)

رمان: فراموش شدهفصل ۴: خیانتِ خونوقتی به خانه برگشتند، دیدند...

رمان: فراموش شدهفصل ۵: نبرد در زیرزمینآناری، پیتر و آدی به ز...

رمان: فراموش شدهفصل ۲: پیتر و دفترچه شومپیتر، برادر بزرگتر، ...

رمان: فراموش‌شدهفصل ۱: نشانه‌ها در حنجرهآناری همیشه عاشق خوا...

#سایه‌_های_نقره_ای ✨پارت سوم: رقص در مه سیاهمه سیاه، غلیظ‌تر...

رمان: فراموش شدهفصل ۶: نقطه اوج و حقیقتِ نهاییآن‌ها فهمیدند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط