{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان شیطنت در راه عشق

رمان شیطنت در راه عشق
پارت_۱۸

وای خوب شد نشناختنما بخ خیر گذشت.خدایا نوکرتم.
او معلوم نبود اونیکه واسم زنگ زد کی بود.
گوشیو برداشتمو رفتم تو تماس ها دیدم ناشناس!!یعنی کی میتونه باشه؟!!
دیرین دیرین
دیرین
دیرین دیرین دیرین دیرین
دیرین دیرین
"ریتم آهنگ پلنگ صورتی با ریتم بخونین حال داره"اینو که میخونم حس کاراگاه بازی میاد سراغم
تو افکار مشنگیم بودم که با صدای زنگ گوشیم دومتر پریدم
تو افکار مشنگیم بودم که با صدای زنگ گوشیم دومتر پریدم
جواب دادم
_بله
_رها؟؟
یا ابلفضل این کیه پرده گوشم پاره شد.دوباره داد زد
_رها؟
_هناق!
_رها کجایی
_اصلا تو کی هستی ها
_منم رامتین
_اها،هوووی یابو چرا سر من داد میزنی
_درست صحبت کنا کدوم گوری هستی نباید یه خبر میدادی
_به تو چه ربطی داره؟دلم خواست بیام بیرون،چکارمی؟
_فعلا اقاجونت تو خنگو سپرده دست من
_خنگ عمته
_رها
معلوم بود عصبیه،خوب درک به جهنم به من چه پسره ی پرو چطور حرات میکنه با من اینطوری حرف بزنه.
_رها کجایی
_بیرون دارم بستنی میخورم
_برگرد خونه کارت دارم
_من الان نمیام تازه یه ۱ اومدم بیرون میخوام برم بگردم
_رها عصبیم نکن میگم بیا خونه
_به من دستور نده.
گوشیو قطع کردمو خاموش کردم.دنیا چقدر قشنگه بدون سرخر
رفتم پاساژ چند تا لباس خریدم
کلی گشتم همه جا رفتم دیگه هوا داشت تاریک میشد ساعت نزدیکای ۶ بود اونم زمستون که ساعت ۶ همه جا تاریکه
حرکت کردم سمت خونه با ریموت درو باز کردم وارد شدم
ماشینو پارک کردمو سوار اسانسور شدم رفتمو درو با کلیدی باز کردم،همه جا تاریک بود!؟بدرک بهتر یوهو کلید برقو زدم وقتی چراغا روشن شد صدای داد اومد وای قلبم ایستاد
رامتین بود؟
عجب! بی فرهنگ نمیگه از ترس سکته کنم بمیرم خونم بیوفته گردنش؟!
رامتین رو کاناپه نشسته بود کاملا عصبی
_تا الان کدوم گوری بودی؟؟؟
بلند شدو اومد سمتم منم رفتم عقب
اون یه قدم اومد جلو،من یه قدم رفتم عقب
_باتوام میگم کجا بودی؟؟اون گوشیتو چرا خاموش کردی؟؟مگه نگفتم بیا خونه؟"یهو داد زد"
_ها؟؟
یکم این رامتین جدیده ترسیدم والا اینم سگه واسه خودشا.سیلوم هاپو
گفتم
_خب من که گفتم نمیام
_تو غلط کردی وقتی میگم بیا یعنی یه کار مهم دارم در ضمن این چه سرو شکلیه ها؟
دیگ کم کم داشت زیاد از حد حرف میزد پسره ی بیشعور
_ببین من هرجور بخوام لباس میپوشم هر جا بخوام میرم با هر کسی و تا هر موقعی میفهمی به هیچ کسی هم ربط نداره
_تا وقتی که پدربزرگت تو رو به من سپرده نمیزارم همچین غلطایی بکنی فهمیدی؟
دیگ داشت اعصابمو بهم میریخت
_
دیدگاه ها (۳)

رمان شیطنت در راه عشق پارت_۱۹_ببین اقا کارای من به هیچ ربطی...

رمان شیطنت در راه عشق پارت_۲۰دیگ تخمه ها تموم شده بود تو اوج...

رمان شیطنت در راه عشق پارت_۱۷از آسانسور اومدم بیرون از تو خو...

رمان شیطنت در راه عشق پارت_۱۶☆☆☆رامتین☆☆☆وقتی از دفتر حاج به...

پارت ۶خونه بودم نادیا بهم زنگ زدو گفت ببخشید بابت توهم نزاشت...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part76صبح با صدای بابا بیدار شدمداشت با تلفن ...

پارت ۳نیما برای همه صبحانه درست کرده یک دفعه بهم گفت بیا دنب...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_12_آشنا میشی باهاش!خمیازه ای...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part48رفتم سمت سعید و گوشیو از دستش کشیدم و ق...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part17بعدم کامیار اومد دنبالمون و رفتیم رستور...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part50ماهم باید آماده بشیم بریم خریدسری تکون ...

فیک کوک پارت = ۲ ویو ا.ت با صدای زنگ هشدار گوشیم از خواب بید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط