{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به سمت صدا برگشتم و با دیدن هیونین و هیون که گوشه ی سالن

به سمت صدا برگشتم و با دیدن هیونین و هیون که گوشه ی سالن وایسادن و چهره ی هیون که پر از اخم بود متعجب بهشون خیره شدم ، هیونین سریع جلو دووید و بغلم کرد


÷دلم برات تنگ شده بود مامانی

+منم همینطور عزیز دلم ، اینجا چیکار میکنید ؟


÷با بابایی رفتیم شهر بازی بعدشم اومدیم رستوران که از شانس خوبمونم تو و عمو اینجا بودین ، دوست داشتم بهت زنگ بزنم که توهم بیای اما گفتم شاید کار مهم داشته باشی


نگاهی به یوجون انداختم که با اخم به هیونین خیره بود ، بعد نگاهی به هیون کردم به سختی بغض و نفرتی که باهم قاطی شده بودند رو کنترل کردم


+سلام...

-فکر کردم کار مهم داری برای همین نیومدی شرکت و جواب زنگ ها و پیامامو ندادی...


یوجون که خیلی عصبی بنظر میرسید نیشخندی زد و گفت


~ زن عزیزم داشته برای یه قرار دونفری با شوهرش آماده میشده معلومه که درگیر بوده


هیون هم پوزخندی زد و گفت


- فکر نکنم ذره ای درگیر آماده کردن خودش برای تو بوده باشه ، تا جایی که خبر دارم از صبح تا موقعی که دنبالش رفتی پیش یجی بوده ، پس حتما درگیر غیبت کردن بودن وگرنه کی خودشو واسه ی تو آماده میکنه؟
دیدگاه ها (۱)

پارت ۲۶۰گند زده بودم ، یادم نبود هیون اینقدر آدم تیز و دقیقی...

پارت ۲۶۱توی همین فکرها بودم که خوابم برد ـــــــــــــــــــ...

چند دقیقه بعد به مکانی رسیدیم ، در رو برام باز کرد و من هم ب...

پارت ۲۵۹چانیونگ: به اونجاش کاری نداشته باش یونا من میخوام طل...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part31نفس عمیقی کشیدمو رو تخت نشستم دلم خیلی ...

𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚𐙚 ویو ته 🦋وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم ...

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت ده 𓆪 🖤🥀ات به جیمین خیره شد.ـ «تو وا...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part47یهو درباز شد قلبم رفت تو شلوارمگوشیو پر...

*^.قانون خشونت.*^

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟔جیمین جلوی خونه‌ی مانیا ایستاده بود.چند...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_89+پایه باش یکم!اگر از سلن ا...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۸ — صبحِ عملیاتصبح روز بعد، ساعت هفت صبح...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۷ — شریک جرمجونگکوک در رو باز کرد.ـ بالا...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part50ماهم باید آماده بشیم بریم خریدسری تکون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط