{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(عاشق غریب)

(عاشق غریب)
پارت ۵
از زبان هانا
رفت و منم پشت دیوار نشستم....گریه هایی که خیلی وقت بود جلوشون رو میگرفتم بالاخره سرازیرشد....من مگه چه گناهی کرده بودم که مردی که دوسش دارم باید عاشق یکی دیگه باشه.....باید سر من اینجوری عربده بکشه.....حسم از تتفر ،عصبانیت،غم و انتقام قاطی شده بود....با حرص پاشدم و در رو باز کردم....دیگه میخواستم منم آزادانه زندگی کنم.... لباسام رو تو ساک جمع کردم و رفتم سمت اتاق ارغوان....ارغوان بیدار بود اما زندایی سرشو تکیه داد بود به صندلی به خواب فرو رفته بود.....پاورچین پاورچین رفتم پیش ارغوان...بغلش کردم ....میخواستم با دخترم و بابام یه زندگی عادی داشته باشم...دلم نمیخواست زیر نگاه های تحقیر آمیز دایی زندگی کنم ، با کنایه ها هانا و ترس از مهرشاد زندگی کنم...
آروم رفتم داخل حیاط....نگهبان خواب بود....مرد پیری بود....چون میدونست چقدر اذیتم میکنن مهربون ترین رفتار رو باهام داشت....همیشه جای بابازرگم میدیدمش .....آروم از خونه اومدم بیرون...ساعت ۱۱ شب بود و همه خواب بودن و مطمئن بودم کسی متوجه بیرون اومدنم نمیشه ....رفتم سر خیابون و یک تاکسی گرفتم و آدرس خونه ی خانوادگیمون دادم
............................................................................
احساس میکنم پارت هارو برای دل خودم میزارم....هیچ لایکی نداره😭
منم سر اینا زحمت میکشم ⁦:⁠-⁠|⁩
دیدگاه ها (۰)

(عاشق غریب)پارت ۶از زبان بارانخوشحال بودم که بابام رفته کمپ ...

(عاشق غریب )پارت ۷از زبان بارانسوار تاکسی شدیم و راه افتادیم...

(عاشق غریب)پارت ۴ از زبان باران مهرشاد رو به دایی کرد و پرسی...

(عاشق غریب)پارت ۳ از زبان باران دوماه بعد....به مهرشاد خندون...

عمارت مافیا قسمت ⁶ رفتم پایین تا صبحونه بخورم هنوز تو شک بود...

پارت هشتدکتر: متاسفانه بیمار رو از دست دادین غم آخرتون باشهی...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:71 میخواستم همه چیزو ول کنم و...

پارت ششسانا: اگر حرفم رو باور نکردی اشکال ندارهفقط بهم گوش ک...

رمان سوم پارت یازدهمبسی هنتای 😈࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>>...

p¹ویو هانا-امروز مادربزرگ بهم گفت که یه مهمونی برگزار کرده و...

پارت ۳ساعت۹ صبح///////ویو الینا:از خواب بلند شدم و دیدم بین ...

پارت یک هانا و یونگی نقش اصلی داستان ویو هانا من یه دختر بدب...

.......//برده ی زیبا//.......

روباه کوچولو من پارت نوزده꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای سعی کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط