#ترکش_خاطرات#پارت_17𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃مهرداد : ممنونم بابت ...

#ترکش_خاطرات#پارت_16𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃(از زبون ندا) لبخند ز...

#ترکش_خاطرات#پارت_15𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃(از زبون ندا)نیما رو ...

#ترکش_خاطرات#پارت_13𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃(از زبون ندا)ساعت گوش...

#ترکش_خاطرات#پارت_12𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃(از زبون بیتا)گوشیمو ...

#ترکش_خاطرات#پارت_11𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃در باز شد ، مهرداد بو...

#ترکش_خاطرات#پارت_10𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃توجهم و جلب کرد؛همونج...

#ترکش_خاطرات #پارت_9𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃(از زبون ندا)رو تختم ...

#ترکش_خاطرات #پارت_8𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃مهراوه : اون عمرا قبو...

#ترکش_خاطرات #پارت_7𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃منظورش رو نفهمیدم با ...

#ترکش_خاطرات #پارت_6𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃(مهراوه) بلافاصله بعد...

#ترکش_خاطرات #پارت_5𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃مهرداد : من الان چیکا...

#ترکش_خاطرات#پارت_4𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃نشستیم سر میزو شروع کر...

#ترکش_خاطرات#پارت_3𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃𓈒𓂃𓂃 نیما : ببین ! این بحث...

#ترکش_خاطراتپارت ۲در باز شد و بله نیما بود ...اومد و نشست پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط