(پارت2) تو کسری از ثانیه شاید هزاران فکر و خیال از بستر خاکس...

(پارت اول) افکار شُخمی دو سه سال پیش بود که برای انجام یه کا...

تجربه متفاوت ... اولین بار که با سبک زندگی متفاوتی با خانواد...

#عروسی مان خوب برگزار شد . حالا در خانه خودمان نشسته ایم و ا...

همین طور که داشت نمک و فلفل به املتی که درست کرده بود أضافه ...

نزدیکای عصر بود روی تخت دو نفره کنار پنجره توی اتاق ولو شده ...

زری یه زنه از اهالی همین اطراف..پدری سختگیر و مذهبی و مادری ...

چشمهای دُرشت و مُژهای کمرنگِ بلندی داشت و یک رگ آبی رنگ در پ...

بخش PTSD:از نیمه شب گذشته بود از خاب پریدم بی اختیار رفتم کن...

ادبیات طیمارستانی(میم ر دال)(پارت3 18+)وقتی فکرش را می کنم، ...

ادبیات طیمارستانی(میم ر دال)(پارت2 18+)وقتی مردی در خانه را ...

ادبیات طیمارستانی(میم ر دال)(پارت1 18+) من مردها این موجودات...

دیشب توی بیمارستان یِ مَردیو اورده بودن کِ از شدت مستی حالش ...

سلین: تو چند ساعت پیش گفتی که عاشقا برای این تو گذر زمان از ...

نگاه سردمو دوخته بودم به پاکت سیگارم، فشار روحی و #روانی عجی...

شما میدونستی ماها چجور با گریه ی توو چشامون آرایش کردیم؟ مید...

آخرین چیزی که دیدم آلارم ساعت بود که 12:07 رو نشون میداد ، ق...

غریبه‌تر از هر غریبه‌ای زندگی می‌کنم. در این سال های گذشته، ...

“در گشت‌زنی برای آب و غذا وارد خانه‌ها می‌شدیم. سه نفر بودیم...

سوق به تاریکی دارم,و تسلط به یک روحکه در نهایت قدرتقلاده اش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط