#فیک #نوازش_باد Part⁶³خیلی وقت بود گذشته ک نگران شدم درو باز...

#فیک #نوازش_باد Part⁶¹با عصبانیت روی فرمون ماشین زدمخیلی خود...

#فیک #نوازش_باد Part⁶⁰+نمیتونی این حرفو بزنی...چرا وقتی میخو...

#فیک #نوازش_باد Part⁵⁹نمیدونم چی شد ک خوابم برد ...............

#فیک#نوازش_بادPart⁵⁸به سمت اتاق ا/ت رفتمدرو باز کردم ی دختر ...

#فیک #نوازش_باد Part⁵⁷#وای پسرم بیدار شدی؟_ب.. بله..چی شده؟....

#فیک #نوازش_باد Part⁵⁶اون..اون..میزد چشمامو مالوندم و بازو ب...

#فیک #نوازش_باد Part⁵⁵از روی صندلی بلند شدم و با اظطراب توی ...

#فیک #نوازش_باد Part⁵⁴در باز شد و دکتر اومد داخل ولی همچنان ...

#فیک#نوازش_باد Part⁵³یکم حرف زدیم ک_من یکم برم هوا بخورممادر...

#فیک#نوازش_باد Part⁵²۱روز گذشته  ولی ا/ت هنوز بی جون افتاده ...

#فیک#نوازش_بادPart⁵¹فکری به زهنم رسید_دکترررررررر دکتر با عج...

#فیک#نوازش_بادPart⁵⁰^جیمین...ا/تکنارش زدم رفتم سمت دکتر_د..ک...

#فیک #نوازش_باد Part⁴⁹فردای اون روزچشمامو به سختی باز کردمکا...

#فیک #نوازش_باد Part⁴⁸پلیسا میگفتن باید وایسیم تا آمبولانس ب...

#فیک#نوازش_بادpart⁴⁷_ا/ت اونجا نیست▪︎اره جون عمتجونگ وو آروم...

#فیک #نوازش_باد Part⁴⁶ک جونگ وو اومد▪︎یااااااا ا/ت کجاست؟جیم...

#فیک#نوازش_باد‌part⁴⁵برگشتم ک ببینم کیه داره با درد هوار میک...

#فیک #نوازش_باد Part⁴⁴~خیلی خب ولی زود برگردید _باشهبلند شد ...

#فیک #نوازش_باد Part⁴³°سریع برید ی جا پناه بیارید نامجون دست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط