#ناپدری۲#end سانا همینطور گریه میکرد +جانم مامان گریه نکن تق...

#ناپدری۲#34_مارشمالو بابا سانا تا به کوک نگاه کرد خندید کوک ...

#ناپدری۲#Pt33_انقدر کوچولویی تو بغلم به سختی جا میشی دقیقا م...

#ناپدری۲#pt32سوفیا سانارو گرفت و کنار خودش خوابوند +بخواب دخ...

#ناپدری۲#pt31سوفیا تو بغل کوک خوابید کوک اونو رو تخت خوابوند...

#ناپدری۲#pt30_دیگه نوبت خودمونه سوفیا کوک دست سوفیا رو تو دس...

#ناپدری۲#pt29کوک و سوفیا رسیدن خونه کوک با کمک سوفیا لباسشو ...

#ناپدری۲#pt28کوک با یه دستش سانارو بغل کرد به سمت تهیونگ و ج...

#ناپدری۲#pt27سوفیا تو حیاط وایساده بود سانا رو تو بغلش گرفته...

#ناپدری۲#pt26+م م مال جونگ کوکه این بچه جونگ کوکه و ولی هرکا...

#ناپدری۲#pt25سوفیا خوابیده بود و دخترکوچولوشم کنارش خواب بود...

#ناپدری۲#pt24صدا گریه دختر کوچولوش کله اتاق رو برداشته بود س...

#ناپدری۲#pt23کوک سوفیا رو بغل کرد و برد تو اتاق رو لبه تخت ن...

#ناپدری۲#pt22+کوککوک به سوفیا نزدیک شد و قوطی قرص رو از دستش...

#ناپدری۲#pt21_ولی من از قبل میدونستم چه خانومی میشی و همونطو...

#ناپدری۲#Pt20_آه مرسی عزیزم سوفیا قهوه رو رو میز گذاشت برگه ...

#ناپدری۲#pt19کوک سوفیا رو از بغلش در آورد که با چهره غم زده ...

#ناپدری۲#pt18_وای بویه خوبیم داره +بیا بخوریم که بعدش میخوام...

#ناپدری۲#pt17سوفیا بعد سه روز یونگی براش یه خونه پیدا کرد که...

#ناپدری۲#pt16یک هفته می‌گذشت سوفیا همش حالت تهوو شدید داشت پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط